تبليغاتX



دريافت كد پرواز پروانه

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان

نیاله

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ

ابتدا نيت كنيد

سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد

.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.

براي گرفتن فال خود اينجا را كليك كنيد
دریافت کد فال حافظ برای وبلاگ

دنياي دانلود و سرگرمي ام لاس



سلام خدمت همه ی برو بچ نیاله امید وارم حالتون خوب باشه من دارم میرم تا اطلاع

ثانوی این وبلاگ تعطیل است خدانگهدار.

 

+ نوشته شده توسط شاهین در شنبه نهم آبان 1388 و ساعت 17:57 |
+ نوشته شده توسط شاهین در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 و ساعت 19:11 |

 1- چشماشون بيشتر از عقلشون كار مي كنه.

(اگه دیدین یه پسری ذل زده بهتون وداره میخنده اخماتونو بکنین توهم وآدم هم حسابش نکنین!)

 2- تا يه دختر خوشگل مي بينن مثل جوجه راه مي افتن دنبالش.

(هرکی تو خیابون بهتون گفت شماره بدم شماره رو ازش بگیرین وخیلی جدی بهش بگین حتما باهاتون تماس می گیرم بعد جلو چشمش شماره روپاره  کنین!)

 3- چشمك جزو تيك عصبيشونه.

(هرکی  بهتون چشمک زد یه چشم غره بهش برین وبعد باصدای بلند بگین ایششش!پسره ی جواد!اینا دیگه قدیمی شد)

 4-اصولا هفته أي 1 بار شكست عشقي مي خورن.

(طرفو عاشق خودتون کنین بعدیهو بهش بگین واسم تکراری شدی!به همین راحتی!)

 5- اگه يه روز متلك نگن زبونشون ميخ در مياره

(هرکی بهتون متلک انداخت بگین جوجه من اندازه مامانتم!یک ضدحالی می خوره!)

6- دوستت دارم جزو حرفاي روز مرشونه

(هرکی بهتون گفت دوستت دارم بگین بروبچه من خرنمیشم! بابا عشق کیلو چنده؟ا)

7- خسیس ترین وپرتوقع ترین موجودات روی زمین!(ماشالا طرف پول تاکسی هم نمیده چه برسه دختره رو ببره کافی شاپ)

(اگه گفت من واسه تو هرکاری می کنم بگین جون من جدی میگی؟تاحالا که یه قرون هم خرجم نکردی ضایع!)

 8- مي خوان دختره فقط مال خودشون باشه و خودشون مال همه

(واسه تفریح با3/4 نفر دیگه هم دوست باشین اگه بهتون گفت اون پسره کی بود بهت زنگ زد بگین: یه خری مثل تو!مشکلیـــــه؟؟؟طرف هنگ می کنه)

 

+ نوشته شده توسط شاهین در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 و ساعت 22:4 |

دختر بودن يعني كله قند و لي لي لي لي..........

دختر بودن يعني پس اين چاي چي شد؟؟

دختر بودن يعني الگوي خياطي وسط مجله هاي درپيت

دختر بودن يعني هموني باشي كه مادر وخاله وعمه ت هستن

دختر بودن يعني چرا خونه اينقدر کثيفه ؟؟

دختر بودن يعني دخترو رو چه به رانندگي؟

دختر بودن يعني بايد فيلم مورد علاقه تو ول كني پاشي چايي بريزي

دختر بودن يعني نخواستن و خواسته شدن

دختر بودن يعني حق هر چيزي رو فقط وقتي داري كه تو عقدنامه نوشته باشه

دختر بودن يعني ببخشيد ميشه جزوه تونو ببينم؟

دختر بودن يعني به به خانوم خوشگل....هزار ماشالااااااا...

دختر بودن يعني برو تو ، دم در واي نستا

دختر بودن يعني لباست 4 متر و نيم پارچه ببره كه آقايون به گناه نيفتن

دختر بودن يعني خوب به سلامتي ليسانس هم كه گرفتي ديگه بايد شوهرت بديم

دختر بودن يعني كجا داري ميري؟

دختر بودن يعني تو نميخواد بري اونجا ، من خودم ميرم

دختر بودن يعني كي بود بهت زنگ زد؟! با كي حرف ميزدي؟

دختر بودن يعني خيلي خودسر شدي

دختر بودن يعني اجازه گرفتن واسه هرچي ، حتي نفس كشيدن

+ نوشته شده توسط شاهین در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 و ساعت 14:26 |
با داشتن ران های بد ترکیب دامن کوتاه نپوشن و قر ندن!!!

ـ با دیدن یک پسر خوشتیپ میگرن درد نگیرن و غش نکنن!!

ـ قبل از بیرون رفتن از خونه ۳ کیلو پودر به سر وصورت و ته و ماتحت خود نزنن!!!!!!!

ـ کفش پاشنه ۶۰ سانتی نپوشن و احساس مانکنی نکنن!!!!!

ـ با داشتن پاهایی پشمالو جوراب شیشه ای نپوشن و شیلنگ تخته نندازن!!!!!!!

ـ روزی ۱۴ ساعت با تلفن حرف نزنن!!!!

ـ زیر مانتوی کوتاه٬دامن بلند خال خالی نپوشن!!!!!!!

ـ روزی ۴۰ هزار تومن آت و آشغال نخرن!!!!!

ـ ۲ ساعت به ۲ ساعت لباس عوض نکنن و رنگ و وارنگ نپوشن!!!

ـ با داشتن هیکل جنیفری ؟! بندری نرقصن و سینه نلرزونن!!!!!!

ـ از دوست پسرهاشون برای هم نگن و لایه اوزون را جر ندن!!!!

ـ با داشتن چشمای بابا قوری خط چشم نکشن و چشمک نزنن!!!!

ـ عشوه شتری نیان و ناز نکنن!!!!

ـ از ۳۰ تا پسر شماره نگیرن و به هر ۳۰ تا زنگ نزنن!!!!!!

واز همه مهمتر : پس از خوندن این مطالب در نظر ات به من فحش ندن و بد وبیراه نگن!!!!!!!!!

 

+ نوشته شده توسط شاهین در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 و ساعت 14:23 |
+ نوشته شده توسط شاهین در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 و ساعت 21:58 |
سلام یه وب سایت ساختم به اون هم یه سری بزنیداینم ادرسش:

http://ghorbaty.persiangig.com/

 

 

+ نوشته شده توسط شاهین در سه شنبه دهم شهریور 1388 و ساعت 16:6 |
انواع مرد.
اروپايي = يه زن داره و يه دوست دختر . زنش رو بيشتر دوست داره.
امريکايي = يه زن داره و يه دوست دختر . دوست دخترش رو بيشتر دوست داره.
ايراني = 4 تازن داره و 10 تا دوست دختر . ننه اش رو بيشتر دوست داره.
--------------------------------------------------------------------------------
يه يارو رفت حج نه نماز مي خوند . نه طواف ميکرد نه ...
ازش پرسيدن چرا ؟
گفت به ما گفتن همه چيز با کاروانه
--------------------------------------------------------------------------------
انهايي که رنگ پريدگي پاييز را دوست ندارند . نمي فهمند که پاييز همان بهار است که عاشق شده است ...
--------------------------------------------------------------------------------
اميدوارم خوشبختي مثل سگ پاچتو بگيره، مثل سوسک از سر و روت بالا بره،
مثل انگل تو وجودت خونه کنه و مثل sms پشت سر هم واست بياد.
--------------------------------------------------------------------------------
پاييز از زمستون غمگين تره چون بهار و نديده، ولي من از پاييز غمگين ترم ،
چون خيلي وقته تو رو نديدم
--------------------------------------------------------------------------------براي اس ام اس هاي خيلي با مزه ديگر به ادامه مطلب برويد

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط شاهین در سه شنبه دهم شهریور 1388 و ساعت 1:4 |
هـیرتا درکاخ بزرگ ییلاقی پدرش زندگی میکرد او با ماندانا 21 سـاله عـروسی کرد.

ماندانا دخـتر زیبا و بلند قـد و خوش اندام بود و با چشـم های دشـت و سـیاه، گیسـوان بلند، صدای دلکش و با آرزوهای بزرگ در قصر بزرگ هـیرتا وارد شـد. هـیرتا بیشـتر اوقات خود را به کارها و سـرکشی املاک دور دسـت خود می گذزانید و کمتر به دلخوشی ماندانای جوان و زیبا می پرداخـت روزها و هـفـته های اول به ماندانا بد نگذشـت ولی پس از چندی زندگی برای ماندانا دوزخی شـد و کاخ بزرگ و با شـکوه هـیرتا برای او زندانی شـد بود.

زندگی یک دخـتر جوان پر عـشق که  به نوازش و سـرود های مستانه جوانی احتیاج داشـت و هـیرتا با کار های زیادی که داشـت نمی توانسـت نیازمندیهای روح پرشـور اورا برآورد به این جهت ماندانا رنج می برد و کم کم زرد و افـسـرده مثل گل سـرخ درشـت و پر آبی که ناگهان در برابر خورشـید سـوزانی قـرار میگیرد، پژمرده میگشـت. هـیرتا که زن جوانش را بخوبی می پایید، فـهمید که اگر برای نجات او نیندیشـد ماندانا را از دسـت خواهـد داد. با او دلبسـتگی زیادی داشـت و زنش را مانند بهـترین چهره ها و گرانبها ترین جـواهـرهـا دوسـت میـداشــت یکــروز ظهــر کـه میخواسـتند نهار بخورند ماندانا مثل هفته اخیر میل نیافـت که چیزی بخورد، گیلاس شـرابش را برداشـت لبش را تر کرد و سـپس بی آنکه اندکی ازآن بنوشـد آنرا برجای گذاشـت، با نگاه غبار آلود و ترحم آوری یک آن به هـیرتا نگریسـت و بعـد سـرش را پائین انداخـت؛ هـیرتا با صدای گرفـته گفـت: ماندانای عزیزم میدانم که بتو خیلی بد میگذرد ولی من برای تفـریح و سـرگرمی تو فـکر خوبی کرده ام... با اینکه این سـخن برای ماندانا تازگی داشـت سـرش را بلند نکرده و نگاه دیگری به شـوهرش نیفگند، هـیرتا دوباره گفـت: ماندانای عزیز من خوب گوش کن، همین امروز جوانی به کاخ ما خواهـد آمد، او سـوار کار خوبی اسـت. و در تیر اندازی و چوگان بازی مهارت دارد. از او خواسـته ام که در قـصر ما بماند، و بتو اسـپ سـواری و هـنر های چوگان را بیاموزد او در هـنر های بسـیاری بلد اسـت و اورا از پاریس خواسـته ام شـب و روز مثل یک نفر از بسـتگان نزدیک ما با ما زندگی خواهد کرد، با ما بگردش خواهد رفـت و با ما غذایش را خواهـد خورد....

عصر همان روز هـنگامیکه در کنار یکی از باغچه های بزرگ پرگل کاخ ماندانا و هـیرتا گردش میکردند یکی از چاکران خبر داد: مهمانی که بایسـتی بیاید آمده اسـت. مهمان جوان لاغـر اندام سـی سـاله با موهای فراوان، چابک و خندان مثل تازه دامادی دلشـاد نزد آنان آمد، کارد کوچکی به کمرش بسـته بـود و در نـگاه هـایـش بـرق تـیـزی بـودکـه بـردل می نشـسـت.

ماندانا قلب و دیدگانش از دیدن مهیار میدرخشـید و از آمدن او بی اندازه دردل خرسـند و شـادمان شـده بود . گاهی زیر چشمی به او نگاه میکرد و به حرفـهای او به دقـت گوش میداد  مهیار از مسافرت خود رنج راه صحبت میکرد و از تماشـای کاخ هـیرتا تمجـید می نمـود و بـه هـیرتا گفـت آقای من کاخ و بـاغ شــما خیـلی بـا شــکـوه و زیباسـت، در باغهای « اکباتان» گلهای زیبا ودلفـریبی پیدا میشـود... و وقتی این حرف را گفـت برگشـته و به ماندانا نگریسـت و بلا فاصله افـــزود: ولی با نوای من! در پارس هم گلهای سـرخ خوش بو و جانفزا زیاد اسـت.

از آن شـب که مهیار در قصر هـیرتا جای گرفـت، در قلب ماندانا نیز جای بزرگی برای خود پیدا کرد؛ ماندانا عوض شـده بود، مثل کودکی که بازیچه قـشـنگی برایش آورده باشـند شـادی میکرد و آواز می خواند. مهیار نیز دلخوشی بزرگی یافـته بود، هرروز یکی دوسـاعـت با ماندانا اسـپ سـواری میکرد، گوی و جوگان به او میاموخت و کم کم به ماندانا می فـهمانید، گاهی هم که دو بدو به گردش میرفـتند دزدیده پشـت گردن و یا بازو و دسـت ماندانا را میبوسـید و یا صورت اش را به گیسـوان خوشـرنگ و خوش بوی ماندانا می چسـپانید، تا یک روز بلاخره در پـشت گل های سـرخ بزرگ، ماندانا و مهیار بازوان شـان را به گردن هم انداخـته و لبهایشـان بی اختیار بهم چسـپید...

چند روز بعـد که هـیرتا از گردش اسـپ سواری صبحانه خود به خانه آمد در حالی که لباس اش را عوض میکرد از ماندانا پرسـید:

ماندانای عزیزمن بگو ببینم از مهیار راضی هسـتی ؟ ماندانا پاسـخ داد: آری راضی هـسـتم او خیلی چیز ها به من آموخـته اسـت اکنون میتوانم از نهرهای بزرگ سـوار بپرم در گوی بازی هم پیشـرفت کرده ام ولی هـنوز کار دارد چوگان باز قابلی بشـوم هـیرنا پرسـید: گمان میکنی تا چند ماه دیگر خوب یاد بگیری؟

نمیدانم ... خود او میگوید با اسـتعـدادی که از خود نشـان میدهم چهار ماه دیگر چوگان باز خوبی خواهم شـد و تمام هـنر های آنرا به خوبی خواهم آموخـت ولی مهیار شـتاب ندارد و میگوید با آهـسـتگی باید پیش رفـت.

هـیرتا گفـت: راسـت میگوید بهـتر اسـت همه چیز را به آهـسـتگی یاد بگیری... سـپس اندکی خاموش شـده ولی ناگهان پرسـید: خوب ماندانای عزیز من! حالا راسـت بگو او را چقـدر دوسـت داری؟ آیا مهیار را بیشـتر از من دوسـت داری؟

قـلب ماندانا ناگهان فـروریخـت ولی خودش را گم نکرده وگفـت:

هـیرتا، هـیرتا! تو شـوهـر من و آقای من هـستی او فقط سـوار کار خوبی اسـت...

هـیرتا به ماندانا نزدیک شـده دسـتهایش را در دسـت گرفـته نوازش کردو بوسـید: ماندانا من به تو اجـازه میـدهم که با او خوش باشی گردش بروی بازی کنی  من یقـین دارم که هـیچوقـت به خودت اجازه نخواهی داد که کاری برخلاف شـرافـت من انجام بدهی...

از آن روز ماندانا آزادی بیشـتری داشـت که با مهیار خوش باشـد، به او بیشـتر بوسـه میداد از او بوسـه بیشـتری میگرفـت و هـر زمان که در چمن زار ها و علف های دور دسـت میرفـتند و با او در میان سـبزه ها بیشـتر می غلطید، ولی هـروقـت که دسـت مهیار گسـتاخ میشـد، ماندانا از دسـت او می گریخـت.

چه سـاعـت ها شـیرینی که با او میگذرانید اما نمی گذاشـت کاری که شـرافـت هیرتا را لکه دار سـازد وقوع یابد مهیار سـخت دیوانه عـشـق ماندانا شـده بود و تشـنه و بی تاب وصال او بود تا یک روز بلاخره به ماندانا گفـت:

ماندانای شـیرین من! بگو بدانم کی از آن من خواهی شـد، چرا دلدارت را اینقـدر اذیت میکنی؟ مگر تو مرا دوسـت نداری ؟ ماندانا جواب داد:

چرا، چرا مهیار من ترا بیحد دوسـت دارم ولی تو نمیدانی چه اشـکال بزرگی درکار من اسـت بدبخـتانه من حالا نمی توانم خودم را بتو بدهم، اما قلبم مال توسـت، روحم مال توسـت، همه احسـاسـاتم مال توسـت.

مهیار ناله ای کشـید و پرسـید:

پس کی؟ ماندانای من ماندانای عزیزمن تو نگذار که من اینقـدر بسـوزم، میدانی دو نفـر که اینقـدر و به اندازه ای که ما هـمدیگر را دوسـت میداریم، دوسـت میدارند هـیچ اشـکالی نمیتواند وجود داشـته باشـد حتی اگر کوهـهای اشـکال باشـد باید هـمه آب بشـوند...

تو راسـت میگویی، من میتوانم اشـکالات را رفع کنم ولی می ترسـم به قیمت بزرگی تمام شـود. مهیار صورت اش را به سـینه او فـشـار داده و گفـت بهـر قـیمت که باشـد ماندانا، بهـر قـیمت میخواهـد تمام شــود من حاضرم جانـم را نـثـار تـو کنم که از آن من بشـوی.

سـپس ماندانا یک زمان خاموش شـد، دیدگانش را بربسـت و آرام مثل آنکه در خواب حرف میزند گفـت: باشـد مهیار، باشـد هفـته دیگر هر روز که هیرتا به سـرکشی رفـت من مال تو.

دورازه روز بعـد هیرتا با همراهانش بسرکشی رفـت، آنروز مهیار و ماندانا هردو بسـیار شـاد بودند پیش از ظهر بعـد از چوگان بازی سـواره تاخـتند و دریک سـبزه زاری کمرکش کوه از اسـپ پیاده شـدند و جای آرام و زیبایی روی علف های نرم و سـبز نشـسـتند ماندانا با چشـم های پر از نوازش و مهیار با دیدگان پر از آتش خیره بهم نگریسـتند چه شـعـر و زیبایی در برق دیدگان آنها پنهان بود، سـخن نمی گفـتند ولی بوسـه ها و نوازش ها بهـترین واژه بیان کننده احسـاسـات آنها بود، زمانی همانجا روی سـبزه ها غلطیدند...!

آنروز ها و روز های دیگر به آنها بی اندازه خوش گذشـت چه سـاعـت های شـیرین که بر آنها میگذشـت، چقـدر شـیرین و لذیذ اسـت دوسـت داشـتن. ماندانا به مهیار گفـته بود هـنگامیکه باهم نهار یا شـام خوردند در نگاهها و حرکات خود دقـت کند و کاری نکند که کوچکتری شـکی دردل هیرتا پیداشـود. ولی دلدادگان هـرچه بیشـتر دقـت کنند، چشـمهای بیگانگان چیزی را که باید ببیند می بیند، و شـوهـرانی که زنان شـان را می پایند، بهتر از هرکس، اولین کسی هـسـتند که به بی وفایی زنانشـان پی می برند.

هـیرتا تا چند روز بعـد ازاینکه از سـرکشی املاکش برگشـت فـهمیده بود که ماندانا برخلاف پیمان، عهدش را شـکسـته اسـت. بروی او نیاورد و هـمین یکی دو روز بایسـتی انتقامش را بگیرد.

امشـب که ماندانا سـر میز شـام رفـت جای مهیار خالی بود، بعـد از ظهر با هم اسـپ سواری کرده و گوشـه ای لخت در آغوش او لذت را چشـیده بود ولی بعـد از اینکه از اسـپ سـواری برگشـتند و مهیار اسـپ ها را باخود برد تا کنون او را ندیده، به گمانـش که گوشـهء رفـته اسـت، چون ماندانا به جای خالی مهیار مینگریسـت و نگران شـده بود هـیرتا گفـت: تشـویش نداشـته باش عزیزم من او را به همین ده نزدیک فرسـتاده ام تا کره اسـپ سـفیدی را که به من هـدیه شـده بیاورد، گمان میکنم فردا بعـد از ظهر نزدما باشـد.

ماندانا به غذا خوردن مشـغول شـد و بیاد زمانی که درمیان سـبزه ها در آغـوش مهیار خفـته بود.

برای آنکه لذت خود را پنهان کند شـرابش را تا ته نوشـید هـیرتا دوباره در گیلاس او شـراب ریخـت خدمتگاران خوراک آوردند و جلو هـیرتا و بانو ماندانا گذاشـتند، جام شـراب به ماندانا اشـتها داده بود و با لذتی فراوان بشـقابش را تمام کرد، یکی دو دقیقه بعـد سـیبش را پوسـت کنده و میخورد،

ــ هـیرتا پرسـید: مانـدانـا از خـوراکی کـه خوردی خیلی خوشـت آمـــــــــــد؟

ــ ماندانا جواب داد: آری خیلی خـوشـم آمــــد.

ــ هـیـرتا پرسـید: میدانی این خوراک از چه درسـت شـــده بـــود؟

ــ  ماندانا گفـت: نمی دانم.

ــ  هـیرتا آرام گفـت: نوش جان ، این جگر مهیار بود.

سـیب و کارد از دسـت ماندانا افـتاد، رنگش پرید، تمام اندامش سـرد شـد ناگهان فـریاد وحشـتناکی کشـید از جای برخاسـت مثل دیوانه ها جیغ میکشـید، دوید و خودش را از پنجره به باغ پرتاب کـــــــــــــرد!

این است بهای خیانت

+ نوشته شده توسط شاهین در سه شنبه دهم شهریور 1388 و ساعت 0:57 |

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط شاهین در دوشنبه نهم شهریور 1388 و ساعت 1:34 |
+ نوشته شده توسط شاهین در شنبه هفتم شهریور 1388 و ساعت 20:57 |

یگانه پرستى و آیین زردشت
طبق بعضى از جملات اوستا،«اهورا مزدا» به بزرگى وعظمت توصیف شده است و نسبت به خدایان دیگر یک نوع برترى و بزرگى دارد .این چند جمله هر چند صراحت در یگانه پرستى زردشت ندارد ولى به توحید از ثنویت نزدیکتر است. کسانى که زردشت را موحد دانسته اند این جملات را دلیل قاطع و محکم بر مدعاى خود گرفته اند و تمام جمله ها و بندهایى را که در اوستا در ثنویت و شرک صریح و روشن است، نادیده انگاشته اند؛ حتى در دو فقره از «گاتها» اهریمن در مقابل هرمز قرار گرفته و این دو فقره یسناى سوم فقره 4 و یسناى دهم فقره 2 مى باشد، بدین ترتیب «ثنویت» و دو خدایى در این فقرات از «گاتها» نیز به چشم مى خورد. بنابراین هرگاه مجموع اوستا را در نظر بگیریم، در مرحله اول عقیده به تعدد خدایان مبنى بر طبیعت پرستى ناتورالیسم Natoralisme سپس ثنویت و دوگانه پرستى و در مرحله آخر یگانه پرستى به طور ضعیف و نامحسوس نمایان است. لذا مى بینیم زردشتیان قبل از آمدن اسلام به ایران با مساله توحید هیچ گونه آشنایى نداشتند و بعد از اسلام نیز هر کجا با علما و دانشمندان اسلامى بحث مى کردند شدیدا از عقیده ثنوى خود دفاع مى نمودند. در جهان تا پیش از ترجمه اوستا، توحید مطلق و خالص با دین اسلام مترادف بود. اما پس از دوران نخست ترجمه هاى اوستا، زردشتیان هند و پس از آن زردشتیان ایران خواستند از این ویژگى اسلام سود جویند و خود را نخستین پیروان یکتاپرستى در جهان معرفى کنند. روحانیان زردشتى و کسانى که دین دو هزار سال قبل ایران را در فکر خود مى پروراندند، در صدد برآمدند زردشت را در ردیف حضرت موسى (ع)، حضرت عیسی (ع) و پیامبر اکرم (ص) قرار دهند و به دنبال این قبیل افکار کتابهاى چندى به فارسى انتشار پیدا کرد و از اینها آنچه به زمان ما نزدیکتر است کتاب «فروغ مزدیسنى» به قلم «کیخسرو شاهرخ کرمانى» و کتاب «ادبیات مزدیسنا و گاتها» به قلم ابراهیم پورداود است. نویسنده هر دو کتاب زردشت را در جرگه پیامبران دانسته و اهورا مزدا را با خداى متعال تطبیق کرده اند.
مؤلف کتاب تاریخ ادیان در این باره مى نویسد: توضیح این نکته ضرورى به نظر مى رسد که اخیرا نویسندگانى مبدا آیین زردشت را از بدو ظهورش، توحید به تمام معنى خوانده و ثنویت آن را یک امر ظاهرى بیش نشمرده اند و این ثنویت را فقط راهى براى حل (مساله شر) دانسته و چنین پنداشته اند که تمام معتقدات آیین زردشت معاصر، همان است که چند هزار سال پیش بوده است اگر صورت کنونى آیین زردشت را در نظر بگیریم و از کانون تطور و تطابق و تکامل مستثنى و بدورش تصور کنیم، قضاوتى که درباره دین زردشت معاصر شده، به نظر خواهد رسید. ولى اگر در تاریخ آیین مزبور و تطور و تحولاتى که در آن راه یافته است دقیق شویم این آیین را نیز از شمول قانون تطابق با محیط اجتماعى و مراجعه به عوامل دینى گذشته و معاصر و تاثر از آنها... مستثنى نخواهیم یافت، منتها حذف اساطیر و تصریح بعدى توحید در دین زردشت بیشتر معلول غلبه آیین اسلام و اهمیت مقام توحید در آن بود، نظرى به تاریخ ایران بعد از اسلام این حقیقت را بر ما روشن مى کند.

بى اعتبارى ترجمه هاى ابراهیم پورداود

ابراهیم پورداود براى این که عقیده شخصى خود را با اوستا منطبق سازد و آن را در فکر خواننده رسوخ دهد در ترجمه فارسى اوستا راه خلافى رفته است! چنان که مؤلف کتاب «تاریخ اجتماعى ایران باستان» تحت عنوان بى اعتبارى ترجمه هاى ابراهیم پورداود از اوستا مى نویسد: پورداود در کتاب ادبیات مزدیسنا و در ترجمه گاتها و یسنا همه جا هرمز یا اهورا مزدا را خداوند یکتا نامیده و خدایان دیگر زردشت را از فرشتگان وى شمرده است و براى این که چنین عقیده اى را با اوستا منطبق سازد لفظ «ایزد»، «یزدان» و «بغ» را که هر سه در زبان فارسى قدیم و جدید به معنى خداوند است در ترجمه هاى خودگاهى به لفظ «فرشته» تبدیل کرده، و گاهى معنى عبارات و واژه ها را چنان تغییر داده که خواننده تحت تاثیر عقاید مترجم قرار مى گیرد و از توجه به اصل مطلب و مقصود زردشت باز مى ماند. سپس مى افزاید: در صفحه 29 جلد اول کتاب ادبیات مزدیسنا، چنین مى نویسد: پس از ظهور زردشت خداى یگانه به اهورا مزدا موسوم شده است.
همچنین در صفحه 36 همان کتاب مى نویسد: زردشت به قوم خود گفت آنچه در بالا و پایین است جمله را یک آفریده، سازنده است و جز او کسى شایسته ستایش نیست و حال آن که در کتاب زردشت و حتى در کتب زمان ساسانیان هیچ کجا هرمز به صفت واحد و یگانه توصیف نگشته و همچنین زردشت هیچ کجا قید ننموده که (به جز اهورا مزدا کسى شایسته ستایش نیست) بلکه بر عکس آن به نام هر یک از خدایان زردشت ژست مخصوصى در ستایش و نیایش تنظیم یافته است و اکثر جزوات اوستا مشتمل بر این نیایشها و ستایشها مى باشد». پورداود براى این که اهورا مزدا را خداى یگانه معرفى کند در اوستا هر کجا از خدایان دیگر زردشت با لفظ «یزدان» و «ایزد» یاد شده و شاید این لفظ بیش از یکصد مورد در اوستا تکرار شده است همه را به «فرشته» معنى کرده است در صورتى که این واژه در زبان فارسى کنونى و یا در پهلوى ساسانى و زبان اصلى اوستا در ردیف بغ Baqha به معنى خداوند استعمال شده است لذا دارمستتر Dasmestatr دانشمند فرانسوى این دو لفظ را همه جا به واژه Dtev و خداوند ترجمه کرده است. حتى خود پورداود نیز در دیباچه کتاب به جاى بسم الله جمله به نام یزدان بخشنده بکار برده است و «یزدان» را به معنى خدا گرفته است. روى این دلیل و دلایل دیگرى که در محل خود ذکر شده است. ترجمه هاى فارسى نامبرده، از جزوات پراکنده خود اوستا، بى اعتبارتر است و محققان از مراجعه به آنها نمى توانند عقاید زردشت را به دست آورند. زیرا در این ترجمه ها علاوه بر این که حقیقت افکار زردشت و دین ایران باستان منعکس نشده، خود این ترجمه ها و تفسیرها باعث تحریف اوستا هم شده است متاسفانه اخیرا عده اى از استادان و دانشجویان تحت تاثیر افکار خاص او قرار گرفته و ترجمه هاى او را مدرک قرار داده اند که دور از واقعیت است.
بدین جهت مؤلف تاریخ اجتماعى ایران باستان، بعد از آن که نمونه هاى زیادى از اشتباهات پورداود را در ترجمه هاى اوستا یادآورى نموده، نوشته است: این قبیل اشتباهات و خطاهاى وى به قدرى کثیر و متعدد است که ذکر همه آنها از گنجایش کتاب ما بیرون مى باشد. منظور پورداود در این ترجمه ها این بود که مندرجات اوستا را در نظر خوانندگان فارسى زبان با عقاید شخصى خود منطبق سازد و یک اوستاى نوبنیاد و نوظهور و غیر واقعى به محققان ایرانى عرضه بدارد و راهى را که امثال آنکتیل دو پرون و دیگر دانشمندان غیر ایرانى در توسعه فرهنگ و ادبیات فارسى پیموده اند در نظر محققان یا دانشجویان ایرانى معکوس و وارونه جلوه دهد. پورداود در ترجمه هاى فارسى از قاعده اصلى ترجمه منحرف شده و به هیچ یک از خوانندگان و محققان فارسى زبان مجال نداده که در تفسیر کتاب زردشت همت گمارند و عقیده اى غیر از آنچه وى راجع به زردشت بیان داشته، اتخاذ کنند و این امر سبب شده که تاکنون محققان و اوستا شناسان ایرانى در صدد انتقاد از گفته هاى پورداود و یا در صدد تفسیر و تحقیق در فلسفه و افکار زردشت برنیامده اند. حال باید دید چه باعث شد که پورداود اقدام به چنین ترجمه هایى کرده است روحانیان متعصب زردشتى بعد از ترجمه هاى اوستا به زبانهاى اروپایى با وضعى مواجه شدند که بر خلاف میل و عقاید دینى آنان بود با این که به هیچ وجه حاضر نمى شدند که کتابهاى دینى خود را در دسترس دیگران قرار بدهند با این حال از یک طرف ملاحظه نمودند جزوات اوستا به دست دانشمندان غربى افتاده و ترجمه این جزوات نیز همه جا به زبانهاى اروپایى منتشر شده است و از طرف دیگر در این ترجمه ها زردشت را همه جا پیرو خدایان متعدد معرفى کرده اند و این امر سبب مى شد از جماعت زردشتیان روز به روز کاسته شود و یا حتى جوانان پارسى نیز دین کهن خود را ترک گویند از این جهت در صدد برآمدند از خود عکس العملى در برابر ترجمه هاى اروپایى اوستا نشان دهند و این واکنش و عکس العمل را انجمن زردشتیان بمبئى به عهده گرفت از یک طرف مجله مزدائیسم را در پاریس تاسیس نمودند و از طرف دیگر هیاتى به تهران اعزام داشت و این هیات در مراجعت، خود پورداود را که در آن زمان در حدود سى سال داشت به هندوستان دعوت نمودند و او نیز روى جهاتى این دعوت را با کمال میل پذیرفت و مدت دو سال در هندوستان ماندگار شد. آنها ترجمه هاى فارسى اوستاى دست خورده را با نام وى در بمبئى چاپ و در تهران انتشار دادند و این جریان را خود پورداود در دیباچه کتاب خود به تفصیل بیان نموده است. تردیدى نیست که روحانیان زردشتى در انتشار این ترجمه ها و در تحمل مصارف سنگین آنها جز تبلیغات دین خود و لو به حالت تحریف شده، منظور دیگرى نداشتند و پورداود نیز در این ترجمه ها از ابتداى امر آلت دست بوده و بس. اما وى از این اقدام ناپسند خود نتایج ثانوى نیز به دست آورد و آن این که در دانشگاه تهران به سمت استادى در رشته اوستا شناسى منصوب گردید.خلاصه کسى که بخواهد واقعا عقاید زردشت را به دست آورد باید ترجمه ها و تفسیرهاى ناقص و نارسا ومخدوش ابراهیم پورداود و آنان را که از او تقلید کورکورانه کرده اند کنار بگذارد تا به واقعیت زردشت و آیین مزدیسنى پى ببرد.

آیا اهریمن همان شیطان است؟

در اینجا باید این نکته توضیح داده شود که آیا اهریمن در آیین زردشتى با شیطان در دین اسلام فرقى ندارد؟ بعضى از محققان ایرانى مى کوشند معتقدات خودشان را راجع به آیین زردشت با افکار اسلامى تعبیر و تفسیر کنند از آن جمله اهریمن و دیوها را که در جزوات اوستا یاد شده با شیطان و شیاطین تطبیق مى نمایند و اهریمن را با شیطان یکسان مى شمارند و مى گویند اگر اهریمن را مخلوق اهورا مزدا بدانیم آن وقت اهریمن زردشتیان مساوى مى شود با شیطان که از نظر اسلام مخلوق خدا و عامل بدیهاست، همچنان که اهورا مزداى زردشتى را با الله مسلمانان تطبیق مى کنند. ولى این عقیده مسلما درست نیست و شیطان و ابلیس در دین اسلام با اهریمن تفاوت دارد همانطور که الله اسلام با اهورا مزدا متفاوت مى باشد زیرا:
اولا: شیطان در اسلام مخلوق خداست ولى اهریمن در آیین زردشت خود آفریده و خودساخته و بى نیاز از اهورا مزداست.
ثانیا: در اسلام خلقت موجودى به شیطان نسبت داده نمى شود و اساسا شیطان قوه خلاقه ندارد و چیزى را نمى تواند خلق نماید از نظر اسلام همه اشیا با دست قدرت خداوند به وجود آمده است و هر چه هم آفریده، خوب و نیک آفریده است، قلمرو عالیت شیطان این است که فقط مى تواند در دل انسان وسوسه کند و او را به گناه تشویق کند شیطان بیش از حد دعوت کردن به کارهاى زشت، قدرتى بر انسان ندارد. «وما کان لى علیکم من سلطان الا ان دعوتکم فاستجبتم لى» ترجمه: و مرا بر شما هیچ تسلطى نبود جز این که شما را دعوت کردم و اجابتم نمودید (ابراهیم/22).در صورتى که اهریمن در اوستا به صفت آفریننده متصف شده و مى تواند علاوه بر دیوها و پریان نامرئى، جانداران محسوس و مرئى از قبیل: وزغ، مورچه، مار، عنکبوت، حشرات و گرگ را خلق کند و بیمارى و آفت از قبیل: سیل، زلزله، طوفان و باد خطرناک پدید آورد.
ثالثا: اهریمن همه جا با خداى زردشت رقابت مى کند چنان که در فصل اول وندیداد اوستا نقل شده که خداوند زردشت وقتى براى سکونت اقوام ایرانى شهرها و کشورها آفرید اهریمن بر ضد وى قیام کرد و در هر کدام یک مخلوق زشت و بدکار پدید آورد«آریاویچ» مسکن اولیه این اقوام بسیار با نزهت بود و در آنجا بیمارى و دروغ هیچ کدام وجود نداشت. اهریمن بر ضد آن سرماى سخت و مار بزرگ خلق کرد. وقتى سرزمین سعد خلق شد آفت ملخ در آن پدید آمد، همچنین در آفرینش مرو، بلخ، رى، پارت، گرگان و دیگر کشورهاى ایرانى نشین در هر کدام یک مخلوق دیو آفریده پدید آمد و اسباب زحمت ایرانیان را فراهم نمود اما شیطان در مقابل خداوند متعال عاجز و ناتوان است.
رابعا: مرگ و سرما و زمستان در دین زردشت مخلوق اهریمن است. اما در دین اسلام خالق مرگ هم خداست «الذى خلق الموت والحیاة لیبلوکم ایکم احسن عملا...» ترجمه: همان که مرگ و زندگى را بیافرید تا شما را بیازماید که کدامتان به عمل نیکوتر است، و او شکست ناپذیر آمرزنده است. (ملک/2) و سرما در زمستان نیز حادثه سودمند و مفیدى مى باشد از اینجا کاملا مى توان فهمید که اندیشه مخلوقات بد و ناشایست و این که نظام آفرینش ناقص است به هیچ وجه در اندیشه قرآنى راه ندارد. در اینجا تذکر این نکته بسیار لازم است که گاهى در ترجمه هاى فارسى آیات قرآن و یا احادیث کلمه «شیطان» به «دیو» و یا «اهریمن» ترجمه مى شود البته به طور مسلم این ترجمه صحیح نیست، زیرا کلمه شیطان و ابلیس معادل فارسى ندارند و باید عین کلمه آورده شود. دیو یا اهریمن به مفهوم حقیقى از نظر قرآن وجود خارجى ندارد و کاملا با مفهوم شیطان و ابلیس که در قرآن آمده، مغایرت دارد.

اهورا مزدا با الله قابل تطبیق نیست
کسانى که زردشت را یگانه پرست مى دانند مى کوشند اهورا مزدا را با الله تطبیق کنند ولى از این نکته غافلند که به هیچ وجه نمى توان اهورا مزدا را مساوى با الله دانست؛ زیرا خدایى که اسلام معرفى مى کند و مردم را به سوى او فرا مى خواند «رب العالمین» یعنى پروردگار و آفریننده و صاحب اختیار همه جهانیان است خداى اسلام، واحد، ابدى و براى همه ملتها و جهانیان است و تنها خداى آسمانى و یا زمینى متعلق به ملت سامى، یا مردم آریایى و یا نژادهاى دیگر نیست در صورتى که زردشتیان غیر از اهورا مزدا به خدایان متعدد معتقدند و براى هر کارى خدایى و براى هر مقامى ربى قایلند و اهورا مزدا و خدایان دیگر اوستایى که سمت یاورى آن را دارند، مخصوص مردم آریاست و لذا وقتى ایران با یونان مى جنگید «زئوس» خداى خدایان یونان با اهورا مزدا با هم در آسمان جنگ مى کردند و علاوه بر این، ثنویت و دوگانه پرستى زردشتیان از همه معروفتر است. اهورا مزدا را خداى خیر و اهریمن را خداى شر مى دانند در صورتى که از نظر اسلام خدا یکى است و شریکى ندارد یعنى چیزى یا کسى درکارها با او همکارى ندارد. از نظر اسلام خدا به همه چیز تسلط و حاکمیت و احاطه دارد و فوق همه است و محکوم و محدود موجودات عالم نیست. ولى به عقیده زردشتیان اهورا مزدا سالها با دشمن خود اهریمن زد وخورد داشت و بالاخره اهورا مزدا نتوانست دشمن را از خود دفع کند و جنگ همچنان شعله ور بود و چون جنگ طولانى شد فرشتگان میانجیگرى کردند و اعلان آتش دادند و پیمان متارکه جنگ بستند به این ترتیب که اهورامزدا، عالم را مدت هفت هزار سال به شیطان واگذار کند و به او حکومت مطلقه بدهد تا بر حسب میل و اراده خود آنچه مى خواهد بکند وپس از این مدت اهریمن را بکشد و چون این قرارداد به امضا رسید و طرفین تعهد کردند که نسبت به عهد خود وفادار باشند، فرشتگان شمشیرهاى هر دو را گرفتند و در ذیل عهدنامه اضافه کردند که هر کدام از طرفین خلاف عهد عمل کند با شمشیر خودش کشته خواهد شد؛ بدین ترتیب اهورا مزدا محکوم موجودات دیگر است. خدایى که اسلام معرفى مى کند مادى نیست و جسم ندارد و هیچ گاه نه در این جهان و نه در آخرت به صورت انسان یا موجود دیگرى در نمى آید و نیز نمى توان خدا را با چشم دید و نه او را مجسم ساخت. ولى اهورا مزدا مادى است و شکل و شمایل دارد و لذا مجسمه اش همه جا دیده مى شود. در نقشهایى که از دوره ساسانى در نقش رجب و نقش رستم و طاق بستان مانده، اهورا مزدا تاج سلطنت را به اردشیر یا شاهپور یا خسرو عطا مى کند و این نشان مى دهد که مؤبدان زردشتى از اهورامزدا بتى ساخته اند.

دیدگاه کریستن سن
کریستن سن، نقش رستم را این چنین شرح مى دهد: «اهورمزدا تاجى کنگره دار بر سر نهاده است و گیسوان مجعدش از بالاى سر و میان تاج پیداست. حلقه هاى گیسو و ریش دراز و مربع او هیئتى بسیار عتیق دارد لکن از حیث لباس چندان با شاه متفاوت نیست او نیز نوارهاى چین خورده دارد که از تاجش آویخته است، زین و برگ اسبان (اسباهورامزدا و اسب شاه) یکسان است فقط لوحى که در قسمت مقدس زین شاه نهاده اند، منقش به سر شیران برجسته است اما زین اسب اهورامزدا داراى نقش گل است». در زمان ما روى تابلو بسیارى از مؤسسات زردشتى نقش اهورامزدا با همان ریش و عصا ویال و کوپال به عنوان یک آرم ملى به چشم مى خورد و این خیلى عجیب است زردشتیان از یک طرف خود را موحد قلمداد مى کنند و اهورا مزدا را همان الله مسلمانان که به تعبیر قرآن «لا تدرکه الابصار وهو یدرک الابصار و هو اللطیف الخبیر» (انعام/103) ترجمه :«او را هیچ چشمى درک نمى کند و حال این که او بینندگان را مشاهده مى کند و او نامرئى و به همه آگاه است» معرفى مى کند و از طرف دیگر شکل و شمایل برایش مى کشند و تاج و ریش و عصا برایش مى سازند و او را به صورت یک بت نمایش مى دهند. به قول استاد شهید مطهرى: «حقیقتا مایه شرمسارى ایران و ایرانیان است که با این که چهارده قرن است به عالى ترین مفاهیم توحیدى نایل شده اند و نغزترین گفتارها را به نثر و نظم در این زمینه انشا کرده اند، خداى مجسم و شاخ و بالدار برایش بکشند و بعد هم اصرار کنند که این را به عنوان یک آرم ملى بپذیر. اگر این بت پرستى نیست پس بت پرستى در دنیا معنى ندارد».
دلیل دیگر بر این که اهورا مزدا با «الله» قابل تطبیق نیست، این است که ایرانیان زردشتى که مسلمان شدند و خواستند تعبیرات اسلامى را به فارسى برگردانند هرگز کلمه «الله» را به کلمه «اهورا مزدا» ترجمه نکردند و چون اهورا مزدا در میان زردشتیان مفهوم پستى داشت آن فرزانگان شایسته ندیدند آن را معادل کلمه «الله» قرار دهند بلکه کلمه «الله» را به کلمه «خدا» ترجمه کردند که مخفف «خود آى» است یعنى «ناآفریده» هر چند این کلمه نیز از حیث لغت نمى تواند مفهوم لفظ «الله» را دربرداشته باشد ولى به مرور زمان طورى شده است که مردم از لفظ «خدا» همان مفهوم «الله» را مى فهمند یعنى همان مفهومى را که عربى زبانان از لفظ جلاله «الله» استفاده مى کنند همان مفهوم را فارسى زبانان از لفظ خدا مى فهمند. این تذکر نیز قابل توجه است که بعضیها در ترجمه هاى فارسى قرآن و احادیث لفظ جلاله «الله» را به کلمات «ایزد» و «یزدان» ترجمه کرده اند ولى به طور مسلم این ترجمه ترجمه دقیقى نیست؛ زیرا این دو لفظ مغایر مفهوم لفظ «الله» است ایزد و یزدان همان خدایان کوچک اوستایى هستند که حتى پورداود آنها را در ترجمه اوستا، به فرشته ترجمه کرده است.

دیدگاه استاد مطهری
استاد مطهری می فرماید: آنچه در این مکتوب (اوستا) وجود دارد، بر توحید در خالقیت «زمین، آسمان، انسان و شادی» دلالت میکند و به معنای توحید کامل نیست. بنابراین نسبت به توحید تام ساکت است. از این رو میتوان گفت: چیزی برخلاف عقاید اسلامی در آن وجود ندارد؛ زیرا اسلام نیز در این مورد، قائل به توحید است؛ اما توحید در اسلام، معنای کامل تری دارد که دراین کتیبه یافت نمیشود. آنچه در اسلام است، توحید ذاتی و توحید کامل در خالقیت است. اسلام با هرگونه ثنویتی در ذات و خالقیت مخالفت دارد؛ لیکن در اندیشه زرتشتی، برخی قائل به تعدد ذات واجب بود، و برخی نیز معتقد به توحید ذاتی و ثنویت در خالقیت خیر و شر میباشند. البته چنان که گفته شد، کتیبه فوق نسبت به ثنویت ذاتی یاثنویت در خالقیت خیر و شر ساکت است و نمیتوان آن را آینه تمام نمای عقاید زرتشتی در باب توحید دانست. البته این که خدا را «خالق شادی» معرفی کرده است، تاحدی بوی ثنویت میدهد؛ ولی دلالت تام بر این مسأله ندارد. از نظراسلام شادی و ناخرسندی، هر دو به خداوند استناد دارد. البته نحوه این انتساب و تحلیل مسأله خیر و شر و شادی وناشادی، مباحث فلسفی عمیقی را میطلبد.

 

+ نوشته شده توسط شاهین در شنبه هفتم شهریور 1388 و ساعت 15:36 |

بهشت و دوزخ در دین زرتشت

 

روشنایی و تاریکی

 

کیش زرتشت مبتنی از سه اصل است:هَُومَت(اندیشه نیک)،هََُوخت(گفتار نیک)،هُوَرِشت(کردار نیک)است.که در برابر آن سه اصل اندیشه بد،گفتار بد،کردار بد قرار دارد.

برای گروندگان به اصول نیک یا بد مکان و مقام هایی برای پاداش و عقاب مهیاست.سه اصل اندیشه نیک ،گفتار نیک،و کردار نیک از هر حیث تازه و بکر بود،زیرا تا آن روز کسی نظیر آن را در جهان نگفته و تعلیم نداده بود.این سه دستور برجسته و مفید در کتاب اوستا به اندازه ای مورد توجه است که بطور مکرر از آنها نام برده شده و به خوبی ستوده شده است.علت عظمت و اهمیت تعالیم سه گانه بسیار واضح و روشن است،زیرا اساس و پایه تمام نیکی ها و روشنی هاست.

اندیشه نیک،گفتار نیک به بار می آورد و در دل انسان تخم نیکی می پروراند و نتیجه آن به صورت اعمال و کردار پسندیده در می آید و به عالم بشریت سود می رساند و باعث آسایش و رفاه خلق خدا می گردد.این سه آموزه ایرانی هیچگاه شامل حال زمان نمی شود و هیچ زمانی نیازمند به بروزرسانی ندارد . زیرا تا دنیا دنیا باشد بشریت به این سه آموزه نیک نیازمند است .

آن کس که اندیشه نیک داشته باشد مورد فضل و رحمت اهورامزدای دانا و توانا واقع میشود و مستحق دخول در بهشت برین می گردد . برعکس،هرگاه نیت و اندیشه انسانی خوب نباشد و به وسوسه اهریمن نفس و هوی گرفتار شود به طور یقین گفتار او سراسر دروغ و اعمالش گناه و معصیت خواهد بود.بدین سبب است که پیامبر ایرانی در هشتاد و پنج قرن پیش ( بین 3700 تا 8500 سال پیش ) این سه اصل اخلاقی و دینی را به ابناء بشر ارزانی داشته و تعلیم داده و آنها را سرچشمه سایر تعالیم اخلاقی قرار داده است.

مطابق کتاب اوستا،در بهشت،برای به کار بستن هر یک از تعالیم مزبور مقام و مرتبه ویژه ای معین شده که در کتاب مینو خرد(یکی از کتابهای پهلوی)فصل پنجاه و هفت فقره سیزده با نامهای هومتگاه(جای اندیشه نیک)هوختگاه(جای گفتار نیک)و هورشت گاه(جای کردار نیک)ذکر شده است. راجع به سه طبقه از بهشت در فصل هفت و هشت و نه کتاب ارداویرافنامه شرحی آمده است که مطابق آن طبقه اول که مکان اندیشه نیک است در کره ستارگان،طبقه دوم در فلک ماه و طبقه سوم در فضای بلندترین روشنایی است.

روان نیکوکار پس از طی مرحله و داخل شدن در سه طبقه بهشت به فضای فروغ بی پایان و روشنایی مطلق میرسد که در اوستا به انَغره رَئوچه معروف است و معنی آن روشنایی بی پایان است.

کلمه بهشت در اصل وَهیشتَ بوده که اشاره به بهترین های جهان و زندگانی خوب دارد.در اوستا برای بهشت و فردوس بهترین واژه،یعنی انگهووهیشت استعمال شده که به معنی بهترین زندگی یا بهترین جهان است(وَهیشتَ به معنی بهترین وانگهوهم به معنی جهان و مکان و هستی و زندگی است).

بارگاه جلال اهورامزدا یا عرش اعظم که آن را در اوستاگرونمان و در ادبیات فارسی گَرِزمان  گویند که خان و مان ستایش معنی می دهد. وانگهووهیشت نیز که به معنی بهترین جهان و بهشت برین است در این مکان قرار دارد. (1)

  

گناهکار پس از رسیدن به سر پل چینوت که همان پل صراط است اول به محل اندیشه بد،گفتار بد،کردار بد داخل می شود و پس از طی این مراحل در مرحله چهارم  به فضای تیرگی بی پایان که انغرتمنگه نام دارد در می آید.آنجا مقر اهریمن است و خان و مان دروغ نامیده می شود. در تورات از بهشت و دوزخ و عالم برزخ نامی برده نشده و در انجیل هم به طور اختصار به آن اشاره شده و در سایر ادیان نیز خیلی کم،نامی از بهشت و دوزخ به اختصار به آن اشاره شده و در سایر ادیان نیز خیلی کم،نامی از بهشت و دوزخ به میان آمده است،ولی در قرآن و احادیث و اخبار اسلامی مفصلاً از آنها گفتگو شده است.

در مندرجات اوستا پس از مردن در صبح روز چهارم ،روح از تن انسان جدا می شود.اگر مرده نیکوکار بوده باشد،نتیجه احساسات یا وجدان او به صورت دختر زیبایی در پیش روی او نمودار گشته او را به طرف فردوس و روشنایی مطلق راهنمایی می کند.روان نیکوکار از روئ پل چینوت(پل صراط) به سرعت گذشته بعد از طی مراحل سه گانه که برای اندیشه نیک،گفتار نیک و کردار نیک تعیین شده به بهشت برین و بارگاه قدس اهورامزدا می رود.

در افسانه های موبدان زرتشتی چنین آمده است : در بهشت برای اوکره فصل بهار و انواع نعمتها را فراهم می سازند و در نهایت خوشی و خرمی به سر خواهد برد. اما نتیجه احساسات شخص بدکار به هیئت پیرزن بد قیافه و اهریمنی در مقابل او مجسم می شود و او را به طرف دوزخ تاریکی ها رهنمون می گردد. پل چینوت که برای نیکوکاران پهن و وسیع می شود،برای این قبیل ارواح باریک و تیز میشود.روان بدکار از پل چینوت به میان نهری که از فلز گداخته است می افتد و  از آنجا پس از طی مراحل سه گانه اندیشه بد،گفتار بد و کردار بد معین شده به چهارمین جایگاه که جای تاریک و محل دروغگویان و بدکاران است میرسد.در آنجا برای او خوراک زهرآلود و متعفن آورده و با دیوان و گناهکاران به سر می برد.ولی اگر عمل خوب و بد انسان مساوی باشد وی را به جایی که همیستگان نام دارد که همان برزخ است می برند.آنجا نه دارای لذات بهشتی و نه دارای عذاب دوزخ است.

در سپنتمدگات ،یسنا و هات پنجاه،بند دو در مورد نیکوکارانی که داخل بهشت می شوند چنین آمده است:

"درمیان گروه انبوه آنانی که برابر آئین مقدس به سر میبرند و خورشید به آنان پرتو افکن است،در روزی که پای حساب واپسین ایستند؛آنان را به سرای هوشمندان جای دهم."

در بند یک همین هات،زرتشت چنین میگوید:"آیا روانم پس از مرگ میتوانداز کسی امید پناه داشته باشد؟یقیناً می دانم که آن کس جز راستی و منش پاک تو ای مزدا که در همین جهان استغاثه ام را اجابت کرده،به من و ستورانم یاری میکنی،کسی دیگر نخواهد بود."

در اهنودگات،یسنا،هات سی و سه،بند سه چنین آمده است:"کسی که دوستدار راستی را خرم خواهد،چه از پیشوایان و چه از اشراف و برزگران،و کسی که از ستوران پرستاری کند،چنین کسی روزی دز بوستان اشا و وهومن(کنایه از فردوس برین)به سر خواهد برد."

برای بهشتی ها کره فصل و عسل و همه گونه میوه ها فراهم است و آب جای خوشگوار از نهرهای بهشت جاری است که برای لذت بردن نیکوکاران است.

در اشتودگات،یسنا،هات چهل و شش،بند یازده چنین آمده است:

"کرپانها(اجرا کنندگان عمل قربانی که مخالف آئین مزدیستی است.)و کاویها(از مخالفان دین زرتشتی و گروه دیو پرستان.)به واسطه تسلط خویش،مردم را به سوی اعمال زشت راهنمایی می کنند تا آنکه زندگی جاودانی آخرت آنها را تباه کنند.روان و وجدان آنان هنگامیکه نزدیک پل چینوت برسند در بیم و هراس افتد و به طور جاویدان در خانه دروغ (دوزخ)بمانند."

پل چینوت در اوستا چینونت پِِرِتو آمده که معنی آن پل تشخیص و تصمیم و داوری است.بنا به کتب پهلوی چینونت برای نیکوکاران به بلندی نه نیزه یا بیست وهفت تیر،فراخ می گردد،اما برای گناهکاران مانند لبه تیغ،باریک و تیز می شود.

در فصل بیست و هشت فقره هیجده کتاب بند هشن آمده:

روزها و شبهایی که هنوز روح میت در روی زمین به سر میبرد،از هیبت دیو ویزارش (2) در بیم و هراس و معذب است(این دیو بر در دوزخ آرام دارد.)روزها و شبهای مزبور همان سه روز و سه شب است که روح پس از مرگ بالای سر مرده می ماند و روز چهارم از جسد دور میشود.

 

 

1)اوستاشناسان  به پیروی از نظرات گزارشگران پهلوی ،چهار مکان مزبور را چنین تقسیم بندی کرده اند:1-خورشید پایه 2-ماه پایه 3-ستاره پایه4-انغزه رئوچه یا فروغ بی پایان.

برای دوزخ هم سه طبقه معین  شده که جایگاه دارندگان اندیشه بد،گفتار بد و کردار بد است و آنها را دژمت و دوژخت و دژخت-نام نهاده اند.

 

2) این دیو یکی از دیوان و عناصر شر است.کار این دیو فریب دادن مردمان و به دوزخ افکندن آنان است به همین جهت وی را هنگامی مشاهده میکنیم که روان پلیدان را در زمان پس از مرگ به سوی دوزخ روانه می سازد(وندیداد فرگرد19

+ نوشته شده توسط شاهین در شنبه هفتم شهریور 1388 و ساعت 15:23 |

دانشجویی که سال آخر دانشکده خود را می‌گذراند به خاطر پروژه‌ای که انجام داده بود جایزه اول را گرفت.او در پروژه خود از 50 نفر خواسته بود تا دادخواستی مبنی بر کنترل سخت یا حذف ماده شیمیایی «دی هیدورژن مونوکسید» توسط دولت را امضا کنند و برای این درخواست خود، دلایل زیر را عنوان کرده بود:
1-مقدار زیاد آن باعث عرق کردن زیاد و استفراغ می‌شود.

2-یک عنصر اصلی باران اسیدی است.

3-وقتی به حالت گاز در می‌آید بسیار سوزاننده است.

4- استنشاق تصادفی آن باعث مرگ فرد می‌شود.

5-باعث فرسایش اجسام می‌شود.

6-حتی روی ترمز اتومبیل‌ها اثر منفی می‌گذارد.

7-حتی در تومورهای سرطانی یافت شده است.

از پنجاه نفر فوق، 43 نفر دادخواست را امضا کردند. 6 نفر به طور کلی علاقه‌ای نشان ندادند و اما فقط یک نفر می‌دانست که ماده شیمیایی «دی هیدروژن مونوکسید» در واقع همان آب است!

عنوان پروژه دانشجوی فوق «ما چقدر زود باور هستیم» بود!

نظر یادت نره

 

+ نوشته شده توسط شاهین در پنجشنبه پنجم شهریور 1388 و ساعت 22:49 |
یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد متوجه نا مه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه ای به خدا !
با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه این طور نوشته شده بود :
خدای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می گذرد.دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید.این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم.یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده ام. اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم. هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم.تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن...

کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد.نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند.در پایان 96 دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند...

همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند.عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت.تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسیدکه روی آن نوشته شده بود: نامه ای به خدا !

همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود:
خدای عزیزم. چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم . با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده وروز خوبی را با هم بگذرانیم. من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی...

البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان بی شرف اداره پست آن را برداشته اند ...!!!

٬٬  ٬٬ ٬٬ ٬٬ ٬٬ ٬٬ ٬٬ ٬٬ ٬٬ ٬٬ ٬٬ ٬٬ ٬٬ ٬ ٬٬ ٬٬ ٬٬ ٬٬ ٬٬ ٬٬٬

+ نوشته شده توسط شاهین در چهارشنبه چهارم شهریور 1388 و ساعت 13:59 |
 البته از خانم های محترم واسه این پست معذرت میخوام و امیدوارم بدیده ی شوخی به اون نگاه کنند.

سعی میکنم در پست بعدی جبران کنم.

 

مي دوني فرق پيردختر با پيرپسر چيه؟ اولي موفق نشده ازدواج کنه. دومي موفق شده ازدواج نکنه!

************************

 اولي: امان از دست اين زنها! زنم تمام دارائي ام را برداشت و رفت. دومي: خوش به حالت! زن من تمام دارائي ام رو برداشت و نرفت!

************************

 يه مرد احمق به يه زن ميگه ساکت باش اما يک مرد دانا به يه زن ميگه نمي دوني وقتي لبهات بسته اند چقدر خوشکل ميشي

 ************************

 زن: عزيزم! يادته روز خواستگاري وقتي ازت پرسيدم چرا مي خواي با من ازدواج کني، چي گفتي؟ شوهر: آره، خوب يادمه، گفتم: مي خواهم يک نفر را در زندگي خوشبخت کنم. زن: خوب، پس چي شد؟ شوهر: خوب، خوشبخت کردم ديگه. زن: کيو خوشبخت کردي؟ شوهر: همون بيچاره اي رو که ممکن بود با تو ازدواج کنه!

************************

 سه نفر مي ميرن، از يکي مي پرسن به نظرت اينا مي رن بهشت يا جهنم؟ مي گه: اولي بايد بره به بهشت، دومي بايد بره به جهنم، سومي رو هم بايد بفرستن توي طويله. مي پرسند چرا؟مي گه: اولي متاهل بوده، دنيا براش جهنم بوده، دومي مجرد بوده، دنيا براش بهشت بوده، سومي متاهل بوده، زنش مُرده... مرتيکه الاغ رفته دوباره زن گرفته!

************************

 از پيرزنه مي پرسن شوهرت بديم يا بفرستيمت مكه؟ ميگه ننه، مكه كه فرار نمي كنه!

************************

 از دختره مي پرسن شوهر چند حرف داره؟ ميگه اگه پيدا بشه حرف نداره!

 

 

خواهشا هر چی خواستید بمن بگید در نظرات بنویسید

 

+ نوشته شده توسط شاهین در سه شنبه سوم شهریور 1388 و ساعت 12:13 |
خر کیف یعنی سر کلاس کاردانی نشسته باشی، دونفر از جلوی در کلاس رد بشن و بگن :"

نه اینجا

نیست... اینا بچه های کارشناسی ارشدن "•

خر کیف یعنی کلاستو دو در کنی و همون روز استاد حضورغیاب نکنه!

خر كبف یعنی اینكه یه لپ تاپ می گیری دستت اما 2 قرون سواد نداری بهت بگن آقای

مهندس!•

خر کیف یعنی راننده تاکسی باشی و دانشجوی پزشکی رو سوار کنی اونوقت وقتی

می خواد پیاده شه

بر حسب عادت به محیط دانشگاه بگه: مرسی آقای دکتر!

خر کیف یعنی زنگ موبایلت حسابی جلب توجه کنه!

خر کیف یعنی کسب بالاترین نمره میان ترم فقط از راه تقلب و امدادهای غیبی!

خر کیف یعنی فکر کنی کارتت تموم شده ولی در کمال ناامیدی کانکت شی و ساعتها تو

اینترنت بچرخی!

خر کیف یعنی بابات قبض موبایلت رو پرداخت کنه و اصلا نپرسه که چرا اینقدر رقمش نجومی

شده!

خر کیف یعنی استادت بگه نگران نباش! نمی افتی!

خر کیف یعنی با دوستات بری تریا، دوست اصفهانیت حساب کنه!

خر کیف یعنی توی یک مجلس بزرگ همه چشمشون دنبال مدل لباست باشه!

خر کیف یعنی دانشجو نباشی ولی از سایت دانشگاه، مفتکی استفاده کنی!

خر کیف یعنی پشت چراغ قرمز از ماشین بغلی یه چیزی پرت شه تو ماشینت (مثل شماره

تلفن و یا حتی گوشی طرف!)

خر کیف یعنی تو دانشگاه همراه دوستت داری میری ولی پسر همکلاسیت فقط به تو سلام میکنه!

خر کیف یعنی یه جا با یه نفر همصحبت شی و رمانتیک بگه: "از قیافه تون معلومه که دانشجویین!"

خر کیف یعنی توی مهمونی باشی و یکی از خانومای باکلاس و کار درست فامیل صدات کنه:

خوشگل خانوم!

خر کیف یعنی یک منشی با مدیر عامل شرکت ازدواج کنه!

خر کیف یعنی بین کلاس 12 تا 2 و کلاس 2 تا 4 خودتو به یک آدم اهل رو درواسی بچسبونی

و بری باهاش ناهار بخوری!

خر کیف یعنی موقع امتحان عملی استاد بره بیرون از کلاس و در رو هم ببنده!

خر کیف یعنی هیچی نخونده باشی و همه رو از رو دست بغلیت بنویسی بعد نمره ت از اون

بیشتر شه!

خر کیف یعنی استاد یک سوال قلمبه بپرسه هیچکش جز تو نتونه جواب بده!

خر کیف یعنی وقتی مهمونای شهرستانیتون می رن بچه شون قشنگترین عروسکشو

جا بذاره!

هر کس هنوز نفهمیده خر کیف یعنی چی بگه تا بازم توضیح بدم

 

+ نوشته شده توسط شاهین در سه شنبه سوم شهریور 1388 و ساعت 12:2 |
+ نوشته شده توسط شاهین در شنبه سی و یکم مرداد 1388 و ساعت 22:58 |
 

بسيار طناز و عشوه گر و خودنما و خوشگذران است . شيک پوش و جذاب وهنرمند و دلرباست .

خيلي با شخصيت بوده ولي بد بين و نگران است . هميشه خيال مي کند که سفره همسايه رنگين تر است . او واقعا معتقد به دين و مذهب و ايمان است .

 وقت نشناس و بي خيال . واقعا عاشق مالکيت و پول و زندگي لوکس مي باشد . بي اعتنا به رياست و فرماندهي است .

 هميشه دنباله رو مي باشد . فروشنده و کاسب بدي است . عشق و محبت از آن شعله مي کشد . قدر دان از نگهداري کننده خود مي باشد .

 خجول و ظريف بوده و عاشق نصيحت و راهنمايي ديگرانست . خود را با هر نوع کار و زندگي و سياست تطبيق مي دهد .

 فقرا را شريک زندگي خود مي داند . کمي بلهوس و اهل کيف است . بسيار خوش قلب و مهربان و ظريف و خلاق است .

 از ثروت و دارايي اطرافيان لذت مي برد . او عاشق يک همسر پولدار و زندگي لوکس و آرام است . او آمادگي زيادي براي معتاد شدن را دارد .

 در صورتي که محبت ببيند واقعا فداکاري مي کند . بي موقع يکدفعه سوال مي کند و طرف را غافلگير مي کند

 . اگر به شخصيت او لطمه بخورد طوفان بپا مي کند و طرف را خرد مي نمايد .

 مثل زنبور بي عسل است . او فقط براي لذت بردن و خوشگذراني و خوب زيستن و زندگي لوکس و شيرين خلق شده است .

براحتي قادر است خود را در دل همه جا کرده و همه را مفتون خود سازد .

 او عاشق علوم ماوراالطبيعه است .او دوست دارد که حوزه زندگي و مالکيت خود را روز به روز وسيعتر نمايد . او کمتر سازنده است و بيشتر دنباله رو مي باشد .

 او در تمام زمينه هاي هنري جهان استعداد فراواني از خود نشان مي دهد .

و بلاخره احترام او را داشته باشيد و به شخصيت او لطمه نزنيد آنگاه مي بينيد که چقدر انسانيت و فداکاري و

مهرباني و محبت از خود نشان مي دهد

 

+ نوشته شده توسط شاهین در شنبه سی و یکم مرداد 1388 و ساعت 22:52 |
+ نوشته شده توسط شاهین در شنبه سی و یکم مرداد 1388 و ساعت 22:51 |
 

متولدین آذر :

رنگ شانس : آبی وسفید

اعداد شانس : 3 ، 12 ، 582  ، 934 و 2343

روز اقبال : پنجشنبه                                 همراهان مناسب : فروردین . مهر. تير.مرداد . بهمن

 

+ نوشته شده توسط شاهین در شنبه سی و یکم مرداد 1388 و ساعت 22:42 |
بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar-20.com

بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar-20.com

* * *

بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar-20.com

+ نوشته شده توسط شاهین در شنبه سی و یکم مرداد 1388 و ساعت 0:58 |


Home | E-mail | Archive | Contact | Google

Powered by : BLOGFA - Designer : MLAS » Mehran.MLAS

دريافت كد ستاره باران وبلاگ

Digital Clock - Status Bar