تبليغاتX
نیاله

nyale

امیر

nyale

http://nyale.blogfa.com

نیاله

نیاله

نیاله

!!!!!!!!!!!!بیا بریم2ببین چه خبره ه ه ه ه

نیاله

درباره بلاگ

منوی اصلی

آرشیو

لینک ها

قالب وبلاگ.:سوسا وب تولز:.

مرجع دانلود موزیک ایران

اس ام اس بلاگ

آموزش ساخت ویندوز

نوین آموزش


طراح قالب

لینک های روزانه
اگر می خواهید با وبسایت ما تبادل لینک کنید لینک ما را با نام " نیاله " قرار دهید و در بخش تماس با ما و یا نظرات لینک خود را قرار دهید.

امکانات


انوشه سزاررم

  • وقتی اسمان با آن همه وسعت... توان نگه داشتن بغضش را ندارد... . از من چه انتظاری داری...؟؟


  • آقایان وقتی می خواهند کاری انجام دهند، اول خوب فکر می کنند، بعد به حرف دلشان گوش می دهند، به خدا توکل می کنند و... ... در آخر کاری را انجام می دهند که زنشان بگوید!!!


  • طی مسابقه دومیدانی در لرستان دوندگان از مسیر مسابقه منحرف شده و مسوولان پس از شش ماه تلاش توانستند دوندگان را در نیمکره جنوبی زمین به ضرب گلوله از پا دراورند و به آغوش گرم خانواده بر گردانند!!!


  • وقتی قراره که من برات نقش زاپاس رو بازی کنم ازم انتظار نداشته باش که دعایی غیر از پنچر شدنت ، برات بکنم !


  • زندگی پس از مرگ رئیس: شما به زندگی پس از مرگ اعتقاد دارید؟ كارمند: بله! رئیس: خوب است. چون ساعتی پیش پدربزرگتان به اینجا آمده و می‌خواهد شما را ببیند، همان که دیروز برای شركت در مراسم تشییع جنازه اش مرخصی گرفته بودید.


  • باید بدجنس باشی...!! تا عاشقت باشن...!! باید خیانت كنی...!! تا دیوونه ات باشن...!! باید دروغ بگی...!! تا همیشه تو فكرت باشن...!! باید هی رنگ عوض كنی...!! تا دوسِت داشته باشن...!! اگه ساده ای ...!! اگه باوفایی...!! اگه یك رنگی...!! همیشه تنهایی...!!


  • موسي با عيسي سر يه دختر تاس ميندازن؛ عيسي تاس رو ميندازه و جفت شش مياره، بعد موسي تاس ميندازه و جفت هشت مياره! عيسي ميگه: آخه بي جنبه! يه دختر ارزش معجزه داشت؟


  • به سلامتي درياچه اورميه... نه بخاطر اينكه مظلومه فقط به خاطر اينكه هيچ وقتي اجازه نداد كسي توش غرق بشه...


  • به سلامتي کلاغ که آزادي رو به زيبايي ترجيح داد!!!


  • سعی نکن متفاوت باشی فقط" خوب" باش این روزها "خوب" که باشی خیلی متفاوتی


  • مهم نیست که چند بهار را در کنار هم زندگــی کنید ! مهم آن است که لحظات بی شماری را بهاری زندگــی کنید..

  • امیر شنبه هشتم بهمن 1390 نظر بدهید!

     

  • فاحشه را خدا فاحشه نکرد؛ آنان که در شهر نان قسمت می کنند، او را لنگ نان گذاشته اند، تا هر زمان که لنگ هم آغوشی ماندند، او را به نانی بخرند " صادق هدایت "

  • توصیه به پدران و مادران گرامی : وقتی بچه تون اومد خونه عطر زده بود آدامس هم مجویید هیچوقت ازش نپرسین : “سیگار کشیدی!؟” مستقیم بزنین زیر گوشش !
  • با هر کسی دوست داشتی بخواب ، فقط حواست باشه ، بیدار شدی پشیمون نشی !!
  • هیچ چیز بیشتر و بدتر از این مغز استخوان آدمو نمی سوزونه که اطرافیانت بهت بگن که اگه دوستت داشت نمیرفت
  • قدیما یکی چشم می‌خورد واسش تخم‌مرغ می‌شکستن،الان یکی تخم‌مرغ می‌خوره چشمش می زنن!!
  • امام جمعه قزوين: من ورزش نمي‌كنم ولي ورزشكاران را چرا!
  • براستی که ابلهان انسانهای خوشبختی هستند زیرا که هرگز پی به تنهایی خود نمی برند . .
  • وقتی تبر به جنگل آمد ، درختان فریاد زدند و گفتند : نگاه کنید دسته اش از جنس ماست !!
  • دنیای عجیب است مردی که با هزاران زن میخوابد هنوز باکره است و زنی که فقط یک بار آن هم از روی عشق با مردی میخوابد فاحشه...اما من به باکره بودن قلب فاحشه و فاحشه بودن قلب باکره ایمان دارم................
  •  

    امیر چهارشنبه شانزدهم آذر 1390 نظر بدهید!

    از یه دوست

     عکس العمل يک دختر ايراني در مقابل ديدن يک دختر زيباتر از خودش ... نگا اين چه خرابه !!! حالاعکس العمل پسر ايراني در در مقابل ديدن يک پسر زيباتر از خودش .... دمش گرم معلوم نيست چقد دوست دختر داره !!! 
    بهترین دوست اون دوستیه که بتونی باهاش روی یه سکو بنشینی و هیچی نگی و وقتی ازش دور شدی حس کنی بهترین گفتگوی عمرت رو داشتی... سلامتی دوستی که همیشه بهمون ارامش میده... :

    هیچ کی نمی تونه مثه ایرونی ها از آلودگی هوا فرار کنه بره شمال تا می تونه قلیون بکشه . . . ! 

    تا دیروز فکر میکردم که اگه معضل مسکن جوونا حل بشه، همشون میرن زن میگیرن...امروز فهمیدم که اگه معضل مسکن جوونا حل بشه، دیگه برا چی برن زن بگیرن


    نمی خواهم بعد از مرگم ؛ به احترامم یک دقیقه سکوت کنی ، اکنون که زبانت نیش دارد دهنت را ببند ...

    ختنه به زبانهای مختلف : ایتالیا : دولینو بورینو هندوستان : دولاهه کوتاهه ... ... زاپن : دولمیشی کوتا بیشی عربستان : الدوله الساتور چین : دولچینا قیچینا انگلیس : دولینگ اسمالینگ روسیه : دودولوف کوچولوف ایرانی : شما یه چی تو همین مایه ها میتونین بگین؟؟؟؟؟ 

     نصف درآمدتان را صرف خرید لباس میکنید در حالی که در شیرین ترین لحظات عمرتان لخت هستید.....(تمام لحظات عمرتان شیرین باد!)

    امیر یکشنبه دهم مهر 1390 نظر بدهید!

    اخر کار

    سلام دیگه کم کم دارم به اخر کار نزدیک میشم و نمیدونم براتون چی بنویسم این وب داره تعطیل میشه

     چون نه من وقتشو دارم بیام اپ کنم نه کسی هست که اپ کنه.اگه یه وقتهایی چیزی نوشتم که بهتون

     بر خورد ببخشید.اگه یه ادم بیکار گیر بیارم کگه اپ کنه حتما میدم دستش وبلاگ رو تا مثل قدیما هر روز

    اپ کنه!!!!!!!!!!!!!!!!!٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    امیر شنبه بیست و دوم مرداد 1390 نظر بدهید!

    مملکت داری!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

     حکم زنی که به همسرش خیانت می‌کنه

     سنگساره، ولی مردی که سه تا زن داره

    رو با افتخار دعوت میکنن تو تلویزیون!

    مملکته داریم؟

    امیر پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390 نظر بدهید!

    عاشقانه من




    ای که بر لبهای ما طرح تبسم می شوی
    دعوت ما بوده ای، مهمان مردم می شوی ؟!!!


     


    از دلم تا لب ایوان شما راهی نیست
    نیمه جانی است درین فاصله قربان شما


     


    کجایی ای رفیق نیمه راهم
    که من در چاه شبهای سیاهم
    نمی بخشد کسی جز غم پناهم
    نه تنها از تو نالم کز خدا هم


     


    درسکوت دادگاه سرنوشت


    عشق برما حکم سنگینی نوشت


    گفته شد دل داده ها از هم جدا


    وای بر این حکم و این قانون زشت


     


    عاقبت یک روز مغرب محو مشرق می شود


    عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق می شود


    شرط می بندم زمانی که نه زود است و نه دیر


    مهربانی حاکم کل مناطق می شود


     


    دورم ز تو ای خسته خوبان چه نویسم؟


    من مرغ اسیرم به عزیزم چه نویسم؟


    ترسم که قلم شعله کشد صفحه بسوزد


    با آن دل گریان به عزیزم چه نویسم؟


     


    تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب


    بدین سان خواب ها را با تو زیبا می کنم هر شب


                                  تبی این کاه را چون کوه سنگین می کند آنگاه


                                   چه آتش ها که در این کوه برپا می کنم هر شب


     


    رفتی و ندیدی که چه محشر کردم


    با اشکتمام کوچه را تر کردم


    وقتی که شکست بغض تنهایی من


    وابستگی ام را به تو باور کردم


     


    طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته


    شعر می گویم به یادت در قفس غمگین و خسته


    من چه تنها و غریبم بی تو در دریای هستی


    ساحلم شو غرق گشتم بی تو در شبهای مستی


     

     

    آنکه چشمان تو را این همه زیبا می کرد


    کاش از روز ازل فکر دل ما می کرد


    یا نمی داد به تو این همه زیبایی را


    یا مرا در غم عشق تو شکیبا می کردیا مرا در غم

    امیر شنبه یازدهم تیر 1390 نظر بدهید!

    سلام

    سلام اي غروب غريبانه دل

    سلام اي طلوع سحرگاه رفتن

    سلام اي غم لحضه هاي جدايي

    خداحافظ اي شعر شب هاي روشن

    خداحافظ اي قصه ي عاشقانه

    خداحافظ اي ابي روشن عشق

    خداحافظ اي عطر شعر شبانه

    خداحافظ اي همنشين هميشه

    خداحافظ اي داغ بر دل نشسته

    تو تنها نمي ماني اي مانده بي من

    توراميسپارم به دل هاي خسته

    تورا ميسپارم به ميناي مهتاب

    تورا ميسپارم به دامان دريا

    اگر شب نشينم

    اگر شب شكسته

    تورا ميسپارم به روياي فردا ب

    ه شب ميسپارم تورا تا نسوزد

    به دل ميسپارم تورا تا نميرد

    اگر چشمه ي واژه ازغم نه خشكد

    اگر روزگاري صدارا نگيرد

    خداحافظ اي برگ وباردل من

    خداحافظ اي سايه سار هميشه

    اگر سبز رفتي اگر زرد ماندم

    خداحافظ اي نو بهار هميشه

    امیر پنجشنبه نهم تیر 1390 نظر بدهید!

    منو باور نکردی

     

    من هنوز عاشقتم رفتی نشناختی منو

    چقدر ساده و زود نازنین باختی منو

    انگار بازیچه شدن همیشه عادتمه

    همدم ثانیه هام تیک تیک ساعتمه

    هر کی از راه میرسه اولش همربونه

    فقط از خوبی میگه همش از عشق میخونه

    تا که میفهمه که تو داری عادت میکنی

    میره تنهات میذاره یاد غربت میکنه

    می خواستمت واسه همیشه ای یار

    منو باور نکردی گفتی خدا نگهدار

    گفتی دوستت دارم من ولی گذاشتی رفتی

    دوباره توی چشمام تو غمو کاشتی رفتی...

    امیر دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390 نظر بدهید!

    موتور کارش به کجا کشیده..........

    امیر پنجشنبه بیست و هفتم خرداد 1389 نظر بدهید!

    رو زمین جاش نبوده

    امیر پنجشنبه بیست و هفتم خرداد 1389 نظر بدهید!

    انواع ریدن بچه

    5ماهگی تو دستت

    5سالگی تو اعصابت

    15سالگی به هیکلت

    20 سالگی به مالت{سرمایه}


    وقتی مردی تو روحت

    این مطلب فقط برای خندیدن شما بود خدا نگهدار

    امیر چهارشنبه هفتم بهمن 1388 نظر بدهید!

    ويژگي پسرهاي ايراني و راه های مقابله با آن...

     1- چشماشون بيشتر از عقلشون كار مي كنه.

    (اگه دیدین یه پسری ذل زده بهتون وداره میخنده اخماتونو بکنین توهم وآدم هم حسابش نکنین!)

     2- تا يه دختر خوشگل مي بينن مثل جوجه راه مي افتن دنبالش.

    (هرکی تو خیابون بهتون گفت شماره بدم شماره رو ازش بگیرین وخیلی جدی بهش بگین حتما باهاتون تماس می گیرم بعد جلو چشمش شماره روپاره  کنین!)

     3- چشمك جزو تيك عصبيشونه.

    (هرکی  بهتون چشمک زد یه چشم غره بهش برین وبعد باصدای بلند بگین ایششش!پسره ی جواد!اینا دیگه قدیمی شد)

     4-اصولا هفته أي 1 بار شكست عشقي مي خورن.

    (طرفو عاشق خودتون کنین بعدیهو بهش بگین واسم تکراری شدی!به همین راحتی!)

     5- اگه يه روز متلك نگن زبونشون ميخ در مياره

    (هرکی بهتون متلک انداخت بگین جوجه من اندازه مامانتم!یک ضدحالی می خوره!)

    6- دوستت دارم جزو حرفاي روز مرشونه

    (هرکی بهتون گفت دوستت دارم بگین بروبچه من خرنمیشم! بابا عشق کیلو چنده؟ا)

    7- خسیس ترین وپرتوقع ترین موجودات روی زمین!(ماشالا طرف پول تاکسی هم نمیده چه برسه دختره رو ببره کافی شاپ)

    (اگه گفت من واسه تو هرکاری می کنم بگین جون من جدی میگی؟تاحالا که یه قرون هم خرجم نکردی ضایع!)

     8- مي خوان دختره فقط مال خودشون باشه و خودشون مال همه

    (واسه تفریح با3/4 نفر دیگه هم دوست باشین اگه بهتون گفت اون پسره کی بود بهت زنگ زد بگین: یه خری مثل تو!مشکلیـــــه؟؟؟طرف هنگ می کنه)

     

    امیر یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 نظر بدهید!

    دختر بودن يعني.......

    دختر بودن يعني كله قند و لي لي لي لي..........

    دختر بودن يعني پس اين چاي چي شد؟؟

    دختر بودن يعني الگوي خياطي وسط مجله هاي درپيت

    دختر بودن يعني هموني باشي كه مادر وخاله وعمه ت هستن

    دختر بودن يعني چرا خونه اينقدر کثيفه ؟؟

    دختر بودن يعني دخترو رو چه به رانندگي؟

    دختر بودن يعني بايد فيلم مورد علاقه تو ول كني پاشي چايي بريزي

    دختر بودن يعني نخواستن و خواسته شدن

    دختر بودن يعني حق هر چيزي رو فقط وقتي داري كه تو عقدنامه نوشته باشه

    دختر بودن يعني ببخشيد ميشه جزوه تونو ببينم؟

    دختر بودن يعني به به خانوم خوشگل....هزار ماشالااااااا...

    دختر بودن يعني برو تو ، دم در واي نستا

    دختر بودن يعني لباست 4 متر و نيم پارچه ببره كه آقايون به گناه نيفتن

    دختر بودن يعني خوب به سلامتي ليسانس هم كه گرفتي ديگه بايد شوهرت بديم

    دختر بودن يعني كجا داري ميري؟

    دختر بودن يعني تو نميخواد بري اونجا ، من خودم ميرم

    دختر بودن يعني كي بود بهت زنگ زد؟! با كي حرف ميزدي؟

    دختر بودن يعني خيلي خودسر شدي

    دختر بودن يعني اجازه گرفتن واسه هرچي ، حتي نفس كشيدن

    امیر یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 نظر بدهید!

    کار های که دخترا نمی تونن انجام بدن

    با داشتن ران های بد ترکیب دامن کوتاه نپوشن و قر ندن!!!

    ـ با دیدن یک پسر خوشتیپ میگرن درد نگیرن و غش نکنن!!

    ـ قبل از بیرون رفتن از خونه ۳ کیلو پودر به سر وصورت و ته و ماتحت خود نزنن!!!!!!!

    ـ کفش پاشنه ۶۰ سانتی نپوشن و احساس مانکنی نکنن!!!!!

    ـ با داشتن پاهایی پشمالو جوراب شیشه ای نپوشن و شیلنگ تخته نندازن!!!!!!!

    ـ روزی ۱۴ ساعت با تلفن حرف نزنن!!!!

    ـ زیر مانتوی کوتاه٬دامن بلند خال خالی نپوشن!!!!!!!

    ـ روزی ۴۰ هزار تومن آت و آشغال نخرن!!!!!

    ـ ۲ ساعت به ۲ ساعت لباس عوض نکنن و رنگ و وارنگ نپوشن!!!

    ـ با داشتن هیکل جنیفری ؟! بندری نرقصن و سینه نلرزونن!!!!!!

    ـ از دوست پسرهاشون برای هم نگن و لایه اوزون را جر ندن!!!!

    ـ با داشتن چشمای بابا قوری خط چشم نکشن و چشمک نزنن!!!!

    ـ عشوه شتری نیان و ناز نکنن!!!!

    ـ از ۳۰ تا پسر شماره نگیرن و به هر ۳۰ تا زنگ نزنن!!!!!!

    واز همه مهمتر : پس از خوندن این مطالب در نظر ات به من فحش ندن و بد وبیراه نگن!!!!!!!!!

     

    امیر یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 نظر بدهید!

    تنهايي

    امیر چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 نظر بدهید!

    وب سایت

    سلام یه وب سایت ساختم به اون هم یه سری بزنیداینم ادرسش:

    http://ghorbaty.persiangig.com/

     

     

    امیر سه شنبه دهم شهریور 1388 نظر بدهید!

    اس ام اس

    انواع مرد.
    اروپايي = يه زن داره و يه دوست دختر . زنش رو بيشتر دوست داره.
    امريکايي = يه زن داره و يه دوست دختر . دوست دخترش رو بيشتر دوست داره.
    ايراني = 4 تازن داره و 10 تا دوست دختر . ننه اش رو بيشتر دوست داره.
    --------------------------------------------------------------------------------
    يه يارو رفت حج نه نماز مي خوند . نه طواف ميکرد نه ...
    ازش پرسيدن چرا ؟
    گفت به ما گفتن همه چيز با کاروانه
    --------------------------------------------------------------------------------
    انهايي که رنگ پريدگي پاييز را دوست ندارند . نمي فهمند که پاييز همان بهار است که عاشق شده است ...
    --------------------------------------------------------------------------------
    اميدوارم خوشبختي مثل سگ پاچتو بگيره، مثل سوسک از سر و روت بالا بره،
    مثل انگل تو وجودت خونه کنه و مثل sms پشت سر هم واست بياد.
    --------------------------------------------------------------------------------
    پاييز از زمستون غمگين تره چون بهار و نديده، ولي من از پاييز غمگين ترم ،
    چون خيلي وقته تو رو نديدم
    --------------------------------------------------------------------------------براي اس ام اس هاي خيلي با مزه ديگر به ادامه مطلب برويد

    امیر سه شنبه دهم شهریور 1388 نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

    عشق & خیانت

    هـیرتا درکاخ بزرگ ییلاقی پدرش زندگی میکرد او با ماندانا 21 سـاله عـروسی کرد.

    ماندانا دخـتر زیبا و بلند قـد و خوش اندام بود و با چشـم های دشـت و سـیاه، گیسـوان بلند، صدای دلکش و با آرزوهای بزرگ در قصر بزرگ هـیرتا وارد شـد. هـیرتا بیشـتر اوقات خود را به کارها و سـرکشی املاک دور دسـت خود می گذزانید و کمتر به دلخوشی ماندانای جوان و زیبا می پرداخـت روزها و هـفـته های اول به ماندانا بد نگذشـت ولی پس از چندی زندگی برای ماندانا دوزخی شـد و کاخ بزرگ و با شـکوه هـیرتا برای او زندانی شـد بود.

    زندگی یک دخـتر جوان پر عـشق که  به نوازش و سـرود های مستانه جوانی احتیاج داشـت و هـیرتا با کار های زیادی که داشـت نمی توانسـت نیازمندیهای روح پرشـور اورا برآورد به این جهت ماندانا رنج می برد و کم کم زرد و افـسـرده مثل گل سـرخ درشـت و پر آبی که ناگهان در برابر خورشـید سـوزانی قـرار میگیرد، پژمرده میگشـت. هـیرتا که زن جوانش را بخوبی می پایید، فـهمید که اگر برای نجات او نیندیشـد ماندانا را از دسـت خواهـد داد. با او دلبسـتگی زیادی داشـت و زنش را مانند بهـترین چهره ها و گرانبها ترین جـواهـرهـا دوسـت میـداشــت یکــروز ظهــر کـه میخواسـتند نهار بخورند ماندانا مثل هفته اخیر میل نیافـت که چیزی بخورد، گیلاس شـرابش را برداشـت لبش را تر کرد و سـپس بی آنکه اندکی ازآن بنوشـد آنرا برجای گذاشـت، با نگاه غبار آلود و ترحم آوری یک آن به هـیرتا نگریسـت و بعـد سـرش را پائین انداخـت؛ هـیرتا با صدای گرفـته گفـت: ماندانای عزیزم میدانم که بتو خیلی بد میگذرد ولی من برای تفـریح و سـرگرمی تو فـکر خوبی کرده ام... با اینکه این سـخن برای ماندانا تازگی داشـت سـرش را بلند نکرده و نگاه دیگری به شـوهرش نیفگند، هـیرتا دوباره گفـت: ماندانای عزیز من خوب گوش کن، همین امروز جوانی به کاخ ما خواهـد آمد، او سـوار کار خوبی اسـت. و در تیر اندازی و چوگان بازی مهارت دارد. از او خواسـته ام که در قـصر ما بماند، و بتو اسـپ سـواری و هـنر های چوگان را بیاموزد او در هـنر های بسـیاری بلد اسـت و اورا از پاریس خواسـته ام شـب و روز مثل یک نفر از بسـتگان نزدیک ما با ما زندگی خواهد کرد، با ما بگردش خواهد رفـت و با ما غذایش را خواهـد خورد....

    عصر همان روز هـنگامیکه در کنار یکی از باغچه های بزرگ پرگل کاخ ماندانا و هـیرتا گردش میکردند یکی از چاکران خبر داد: مهمانی که بایسـتی بیاید آمده اسـت. مهمان جوان لاغـر اندام سـی سـاله با موهای فراوان، چابک و خندان مثل تازه دامادی دلشـاد نزد آنان آمد، کارد کوچکی به کمرش بسـته بـود و در نـگاه هـایـش بـرق تـیـزی بـودکـه بـردل می نشـسـت.

    ماندانا قلب و دیدگانش از دیدن مهیار میدرخشـید و از آمدن او بی اندازه دردل خرسـند و شـادمان شـده بود . گاهی زیر چشمی به او نگاه میکرد و به حرفـهای او به دقـت گوش میداد  مهیار از مسافرت خود رنج راه صحبت میکرد و از تماشـای کاخ هـیرتا تمجـید می نمـود و بـه هـیرتا گفـت آقای من کاخ و بـاغ شــما خیـلی بـا شــکـوه و زیباسـت، در باغهای « اکباتان» گلهای زیبا ودلفـریبی پیدا میشـود... و وقتی این حرف را گفـت برگشـته و به ماندانا نگریسـت و بلا فاصله افـــزود: ولی با نوای من! در پارس هم گلهای سـرخ خوش بو و جانفزا زیاد اسـت.

    از آن شـب که مهیار در قصر هـیرتا جای گرفـت، در قلب ماندانا نیز جای بزرگی برای خود پیدا کرد؛ ماندانا عوض شـده بود، مثل کودکی که بازیچه قـشـنگی برایش آورده باشـند شـادی میکرد و آواز می خواند. مهیار نیز دلخوشی بزرگی یافـته بود، هرروز یکی دوسـاعـت با ماندانا اسـپ سـواری میکرد، گوی و جوگان به او میاموخت و کم کم به ماندانا می فـهمانید، گاهی هم که دو بدو به گردش میرفـتند دزدیده پشـت گردن و یا بازو و دسـت ماندانا را میبوسـید و یا صورت اش را به گیسـوان خوشـرنگ و خوش بوی ماندانا می چسـپانید، تا یک روز بلاخره در پـشت گل های سـرخ بزرگ، ماندانا و مهیار بازوان شـان را به گردن هم انداخـته و لبهایشـان بی اختیار بهم چسـپید...

    چند روز بعـد که هـیرتا از گردش اسـپ سواری صبحانه خود به خانه آمد در حالی که لباس اش را عوض میکرد از ماندانا پرسـید:

    ماندانای عزیزمن بگو ببینم از مهیار راضی هسـتی ؟ ماندانا پاسـخ داد: آری راضی هـسـتم او خیلی چیز ها به من آموخـته اسـت اکنون میتوانم از نهرهای بزرگ سـوار بپرم در گوی بازی هم پیشـرفت کرده ام ولی هـنوز کار دارد چوگان باز قابلی بشـوم هـیرنا پرسـید: گمان میکنی تا چند ماه دیگر خوب یاد بگیری؟

    نمیدانم ... خود او میگوید با اسـتعـدادی که از خود نشـان میدهم چهار ماه دیگر چوگان باز خوبی خواهم شـد و تمام هـنر های آنرا به خوبی خواهم آموخـت ولی مهیار شـتاب ندارد و میگوید با آهـسـتگی باید پیش رفـت.

    هـیرتا گفـت: راسـت میگوید بهـتر اسـت همه چیز را به آهـسـتگی یاد بگیری... سـپس اندکی خاموش شـده ولی ناگهان پرسـید: خوب ماندانای عزیز من! حالا راسـت بگو او را چقـدر دوسـت داری؟ آیا مهیار را بیشـتر از من دوسـت داری؟

    قـلب ماندانا ناگهان فـروریخـت ولی خودش را گم نکرده وگفـت:

    هـیرتا، هـیرتا! تو شـوهـر من و آقای من هـستی او فقط سـوار کار خوبی اسـت...

    هـیرتا به ماندانا نزدیک شـده دسـتهایش را در دسـت گرفـته نوازش کردو بوسـید: ماندانا من به تو اجـازه میـدهم که با او خوش باشی گردش بروی بازی کنی  من یقـین دارم که هـیچوقـت به خودت اجازه نخواهی داد که کاری برخلاف شـرافـت من انجام بدهی...

    از آن روز ماندانا آزادی بیشـتری داشـت که با مهیار خوش باشـد، به او بیشـتر بوسـه میداد از او بوسـه بیشـتری میگرفـت و هـر زمان که در چمن زار ها و علف های دور دسـت میرفـتند و با او در میان سـبزه ها بیشـتر می غلطید، ولی هـروقـت که دسـت مهیار گسـتاخ میشـد، ماندانا از دسـت او می گریخـت.

    چه سـاعـت ها شـیرینی که با او میگذرانید اما نمی گذاشـت کاری که شـرافـت هیرتا را لکه دار سـازد وقوع یابد مهیار سـخت دیوانه عـشـق ماندانا شـده بود و تشـنه و بی تاب وصال او بود تا یک روز بلاخره به ماندانا گفـت:

    ماندانای شـیرین من! بگو بدانم کی از آن من خواهی شـد، چرا دلدارت را اینقـدر اذیت میکنی؟ مگر تو مرا دوسـت نداری ؟ ماندانا جواب داد:

    چرا، چرا مهیار من ترا بیحد دوسـت دارم ولی تو نمیدانی چه اشـکال بزرگی درکار من اسـت بدبخـتانه من حالا نمی توانم خودم را بتو بدهم، اما قلبم مال توسـت، روحم مال توسـت، همه احسـاسـاتم مال توسـت.

    مهیار ناله ای کشـید و پرسـید:

    پس کی؟ ماندانای من ماندانای عزیزمن تو نگذار که من اینقـدر بسـوزم، میدانی دو نفـر که اینقـدر و به اندازه ای که ما هـمدیگر را دوسـت میداریم، دوسـت میدارند هـیچ اشـکالی نمیتواند وجود داشـته باشـد حتی اگر کوهـهای اشـکال باشـد باید هـمه آب بشـوند...

    تو راسـت میگویی، من میتوانم اشـکالات را رفع کنم ولی می ترسـم به قیمت بزرگی تمام شـود. مهیار صورت اش را به سـینه او فـشـار داده و گفـت بهـر قـیمت که باشـد ماندانا، بهـر قـیمت میخواهـد تمام شــود من حاضرم جانـم را نـثـار تـو کنم که از آن من بشـوی.

    سـپس ماندانا یک زمان خاموش شـد، دیدگانش را بربسـت و آرام مثل آنکه در خواب حرف میزند گفـت: باشـد مهیار، باشـد هفـته دیگر هر روز که هیرتا به سـرکشی رفـت من مال تو.

    دورازه روز بعـد هیرتا با همراهانش بسرکشی رفـت، آنروز مهیار و ماندانا هردو بسـیار شـاد بودند پیش از ظهر بعـد از چوگان بازی سـواره تاخـتند و دریک سـبزه زاری کمرکش کوه از اسـپ پیاده شـدند و جای آرام و زیبایی روی علف های نرم و سـبز نشـسـتند ماندانا با چشـم های پر از نوازش و مهیار با دیدگان پر از آتش خیره بهم نگریسـتند چه شـعـر و زیبایی در برق دیدگان آنها پنهان بود، سـخن نمی گفـتند ولی بوسـه ها و نوازش ها بهـترین واژه بیان کننده احسـاسـات آنها بود، زمانی همانجا روی سـبزه ها غلطیدند...!

    آنروز ها و روز های دیگر به آنها بی اندازه خوش گذشـت چه سـاعـت های شـیرین که بر آنها میگذشـت، چقـدر شـیرین و لذیذ اسـت دوسـت داشـتن. ماندانا به مهیار گفـته بود هـنگامیکه باهم نهار یا شـام خوردند در نگاهها و حرکات خود دقـت کند و کاری نکند که کوچکتری شـکی دردل هیرتا پیداشـود. ولی دلدادگان هـرچه بیشـتر دقـت کنند، چشـمهای بیگانگان چیزی را که باید ببیند می بیند، و شـوهـرانی که زنان شـان را می پایند، بهتر از هرکس، اولین کسی هـسـتند که به بی وفایی زنانشـان پی می برند.

    هـیرتا تا چند روز بعـد ازاینکه از سـرکشی املاکش برگشـت فـهمیده بود که ماندانا برخلاف پیمان، عهدش را شـکسـته اسـت. بروی او نیاورد و هـمین یکی دو روز بایسـتی انتقامش را بگیرد.

    امشـب که ماندانا سـر میز شـام رفـت جای مهیار خالی بود، بعـد از ظهر با هم اسـپ سواری کرده و گوشـه ای لخت در آغوش او لذت را چشـیده بود ولی بعـد از اینکه از اسـپ سـواری برگشـتند و مهیار اسـپ ها را باخود برد تا کنون او را ندیده، به گمانـش که گوشـهء رفـته اسـت، چون ماندانا به جای خالی مهیار مینگریسـت و نگران شـده بود هـیرتا گفـت: تشـویش نداشـته باش عزیزم من او را به همین ده نزدیک فرسـتاده ام تا کره اسـپ سـفیدی را که به من هـدیه شـده بیاورد، گمان میکنم فردا بعـد از ظهر نزدما باشـد.

    ماندانا به غذا خوردن مشـغول شـد و بیاد زمانی که درمیان سـبزه ها در آغـوش مهیار خفـته بود.

    برای آنکه لذت خود را پنهان کند شـرابش را تا ته نوشـید هـیرتا دوباره در گیلاس او شـراب ریخـت خدمتگاران خوراک آوردند و جلو هـیرتا و بانو ماندانا گذاشـتند، جام شـراب به ماندانا اشـتها داده بود و با لذتی فراوان بشـقابش را تمام کرد، یکی دو دقیقه بعـد سـیبش را پوسـت کنده و میخورد،

    ــ هـیرتا پرسـید: مانـدانـا از خـوراکی کـه خوردی خیلی خوشـت آمـــــــــــد؟

    ــ ماندانا جواب داد: آری خیلی خـوشـم آمــــد.

    ــ هـیـرتا پرسـید: میدانی این خوراک از چه درسـت شـــده بـــود؟

    ــ  ماندانا گفـت: نمی دانم.

    ــ  هـیرتا آرام گفـت: نوش جان ، این جگر مهیار بود.

    سـیب و کارد از دسـت ماندانا افـتاد، رنگش پرید، تمام اندامش سـرد شـد ناگهان فـریاد وحشـتناکی کشـید از جای برخاسـت مثل دیوانه ها جیغ میکشـید، دوید و خودش را از پنجره به باغ پرتاب کـــــــــــــرد!

    این است بهای خیانت

    امیر سه شنبه دهم شهریور 1388 نظر بدهید!

    عسل

    امیر دوشنبه نهم شهریور 1388 نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

    امیر شنبه هفتم شهریور 1388 نظر بدهید!

    یگانه پرستى و آیین زردشت
    طبق بعضى از جملات اوستا،«اهورا مزدا» به بزرگى وعظمت توصیف شده است و نسبت به خدایان دیگر یک نوع برترى و بزرگى دارد .این چند جمله هر چند صراحت در یگانه پرستى زردشت ندارد ولى به توحید از ثنویت نزدیکتر است. کسانى که زردشت را موحد دانسته اند این جملات را دلیل قاطع و محکم بر مدعاى خود گرفته اند و تمام جمله ها و بندهایى را که در اوستا در ثنویت و شرک صریح و روشن است، نادیده انگاشته اند؛ حتى در دو فقره از «گاتها» اهریمن در مقابل هرمز قرار گرفته و این دو فقره یسناى سوم فقره 4 و یسناى دهم فقره 2 مى باشد، بدین ترتیب «ثنویت» و دو خدایى در این فقرات از «گاتها» نیز به چشم مى خورد. بنابراین هرگاه مجموع اوستا را در نظر بگیریم، در مرحله اول عقیده به تعدد خدایان مبنى بر طبیعت پرستى ناتورالیسم Natoralisme سپس ثنویت و دوگانه پرستى و در مرحله آخر یگانه پرستى به طور ضعیف و نامحسوس نمایان است. لذا مى بینیم زردشتیان قبل از آمدن اسلام به ایران با مساله توحید هیچ گونه آشنایى نداشتند و بعد از اسلام نیز هر کجا با علما و دانشمندان اسلامى بحث مى کردند شدیدا از عقیده ثنوى خود دفاع مى نمودند. در جهان تا پیش از ترجمه اوستا، توحید مطلق و خالص با دین اسلام مترادف بود. اما پس از دوران نخست ترجمه هاى اوستا، زردشتیان هند و پس از آن زردشتیان ایران خواستند از این ویژگى اسلام سود جویند و خود را نخستین پیروان یکتاپرستى در جهان معرفى کنند. روحانیان زردشتى و کسانى که دین دو هزار سال قبل ایران را در فکر خود مى پروراندند، در صدد برآمدند زردشت را در ردیف حضرت موسى (ع)، حضرت عیسی (ع) و پیامبر اکرم (ص) قرار دهند و به دنبال این قبیل افکار کتابهاى چندى به فارسى انتشار پیدا کرد و از اینها آنچه به زمان ما نزدیکتر است کتاب «فروغ مزدیسنى» به قلم «کیخسرو شاهرخ کرمانى» و کتاب «ادبیات مزدیسنا و گاتها» به قلم ابراهیم پورداود است. نویسنده هر دو کتاب زردشت را در جرگه پیامبران دانسته و اهورا مزدا را با خداى متعال تطبیق کرده اند.
    مؤلف کتاب تاریخ ادیان در این باره مى نویسد: توضیح این نکته ضرورى به نظر مى رسد که اخیرا نویسندگانى مبدا آیین زردشت را از بدو ظهورش، توحید به تمام معنى خوانده و ثنویت آن را یک امر ظاهرى بیش نشمرده اند و این ثنویت را فقط راهى براى حل (مساله شر) دانسته و چنین پنداشته اند که تمام معتقدات آیین زردشت معاصر، همان است که چند هزار سال پیش بوده است اگر صورت کنونى آیین زردشت را در نظر بگیریم و از کانون تطور و تطابق و تکامل مستثنى و بدورش تصور کنیم، قضاوتى که درباره دین زردشت معاصر شده، به نظر خواهد رسید. ولى اگر در تاریخ آیین مزبور و تطور و تحولاتى که در آن راه یافته است دقیق شویم این آیین را نیز از شمول قانون تطابق با محیط اجتماعى و مراجعه به عوامل دینى گذشته و معاصر و تاثر از آنها... مستثنى نخواهیم یافت، منتها حذف اساطیر و تصریح بعدى توحید در دین زردشت بیشتر معلول غلبه آیین اسلام و اهمیت مقام توحید در آن بود، نظرى به تاریخ ایران بعد از اسلام این حقیقت را بر ما روشن مى کند.

    بى اعتبارى ترجمه هاى ابراهیم پورداود

    ابراهیم پورداود براى این که عقیده شخصى خود را با اوستا منطبق سازد و آن را در فکر خواننده رسوخ دهد در ترجمه فارسى اوستا راه خلافى رفته است! چنان که مؤلف کتاب «تاریخ اجتماعى ایران باستان» تحت عنوان بى اعتبارى ترجمه هاى ابراهیم پورداود از اوستا مى نویسد: پورداود در کتاب ادبیات مزدیسنا و در ترجمه گاتها و یسنا همه جا هرمز یا اهورا مزدا را خداوند یکتا نامیده و خدایان دیگر زردشت را از فرشتگان وى شمرده است و براى این که چنین عقیده اى را با اوستا منطبق سازد لفظ «ایزد»، «یزدان» و «بغ» را که هر سه در زبان فارسى قدیم و جدید به معنى خداوند است در ترجمه هاى خودگاهى به لفظ «فرشته» تبدیل کرده، و گاهى معنى عبارات و واژه ها را چنان تغییر داده که خواننده تحت تاثیر عقاید مترجم قرار مى گیرد و از توجه به اصل مطلب و مقصود زردشت باز مى ماند. سپس مى افزاید: در صفحه 29 جلد اول کتاب ادبیات مزدیسنا، چنین مى نویسد: پس از ظهور زردشت خداى یگانه به اهورا مزدا موسوم شده است.
    همچنین در صفحه 36 همان کتاب مى نویسد: زردشت به قوم خود گفت آنچه در بالا و پایین است جمله را یک آفریده، سازنده است و جز او کسى شایسته ستایش نیست و حال آن که در کتاب زردشت و حتى در کتب زمان ساسانیان هیچ کجا هرمز به صفت واحد و یگانه توصیف نگشته و همچنین زردشت هیچ کجا قید ننموده که (به جز اهورا مزدا کسى شایسته ستایش نیست) بلکه بر عکس آن به نام هر یک از خدایان زردشت ژست مخصوصى در ستایش و نیایش تنظیم یافته است و اکثر جزوات اوستا مشتمل بر این نیایشها و ستایشها مى باشد». پورداود براى این که اهورا مزدا را خداى یگانه معرفى کند در اوستا هر کجا از خدایان دیگر زردشت با لفظ «یزدان» و «ایزد» یاد شده و شاید این لفظ بیش از یکصد مورد در اوستا تکرار شده است همه را به «فرشته» معنى کرده است در صورتى که این واژه در زبان فارسى کنونى و یا در پهلوى ساسانى و زبان اصلى اوستا در ردیف بغ Baqha به معنى خداوند استعمال شده است لذا دارمستتر Dasmestatr دانشمند فرانسوى این دو لفظ را همه جا به واژه Dtev و خداوند ترجمه کرده است. حتى خود پورداود نیز در دیباچه کتاب به جاى بسم الله جمله به نام یزدان بخشنده بکار برده است و «یزدان» را به معنى خدا گرفته است. روى این دلیل و دلایل دیگرى که در محل خود ذکر شده است. ترجمه هاى فارسى نامبرده، از جزوات پراکنده خود اوستا، بى اعتبارتر است و محققان از مراجعه به آنها نمى توانند عقاید زردشت را به دست آورند. زیرا در این ترجمه ها علاوه بر این که حقیقت افکار زردشت و دین ایران باستان منعکس نشده، خود این ترجمه ها و تفسیرها باعث تحریف اوستا هم شده است متاسفانه اخیرا عده اى از استادان و دانشجویان تحت تاثیر افکار خاص او قرار گرفته و ترجمه هاى او را مدرک قرار داده اند که دور از واقعیت است.
    بدین جهت مؤلف تاریخ اجتماعى ایران باستان، بعد از آن که نمونه هاى زیادى از اشتباهات پورداود را در ترجمه هاى اوستا یادآورى نموده، نوشته است: این قبیل اشتباهات و خطاهاى وى به قدرى کثیر و متعدد است که ذکر همه آنها از گنجایش کتاب ما بیرون مى باشد. منظور پورداود در این ترجمه ها این بود که مندرجات اوستا را در نظر خوانندگان فارسى زبان با عقاید شخصى خود منطبق سازد و یک اوستاى نوبنیاد و نوظهور و غیر واقعى به محققان ایرانى عرضه بدارد و راهى را که امثال آنکتیل دو پرون و دیگر دانشمندان غیر ایرانى در توسعه فرهنگ و ادبیات فارسى پیموده اند در نظر محققان یا دانشجویان ایرانى معکوس و وارونه جلوه دهد. پورداود در ترجمه هاى فارسى از قاعده اصلى ترجمه منحرف شده و به هیچ یک از خوانندگان و محققان فارسى زبان مجال نداده که در تفسیر کتاب زردشت همت گمارند و عقیده اى غیر از آنچه وى راجع به زردشت بیان داشته، اتخاذ کنند و این امر سبب شده که تاکنون محققان و اوستا شناسان ایرانى در صدد انتقاد از گفته هاى پورداود و یا در صدد تفسیر و تحقیق در فلسفه و افکار زردشت برنیامده اند. حال باید دید چه باعث شد که پورداود اقدام به چنین ترجمه هایى کرده است روحانیان متعصب زردشتى بعد از ترجمه هاى اوستا به زبانهاى اروپایى با وضعى مواجه شدند که بر خلاف میل و عقاید دینى آنان بود با این که به هیچ وجه حاضر نمى شدند که کتابهاى دینى خود را در دسترس دیگران قرار بدهند با این حال از یک طرف ملاحظه نمودند جزوات اوستا به دست دانشمندان غربى افتاده و ترجمه این جزوات نیز همه جا به زبانهاى اروپایى منتشر شده است و از طرف دیگر در این ترجمه ها زردشت را همه جا پیرو خدایان متعدد معرفى کرده اند و این امر سبب مى شد از جماعت زردشتیان روز به روز کاسته شود و یا حتى جوانان پارسى نیز دین کهن خود را ترک گویند از این جهت در صدد برآمدند از خود عکس العملى در برابر ترجمه هاى اروپایى اوستا نشان دهند و این واکنش و عکس العمل را انجمن زردشتیان بمبئى به عهده گرفت از یک طرف مجله مزدائیسم را در پاریس تاسیس نمودند و از طرف دیگر هیاتى به تهران اعزام داشت و این هیات در مراجعت، خود پورداود را که در آن زمان در حدود سى سال داشت به هندوستان دعوت نمودند و او نیز روى جهاتى این دعوت را با کمال میل پذیرفت و مدت دو سال در هندوستان ماندگار شد. آنها ترجمه هاى فارسى اوستاى دست خورده را با نام وى در بمبئى چاپ و در تهران انتشار دادند و این جریان را خود پورداود در دیباچه کتاب خود به تفصیل بیان نموده است. تردیدى نیست که روحانیان زردشتى در انتشار این ترجمه ها و در تحمل مصارف سنگین آنها جز تبلیغات دین خود و لو به حالت تحریف شده، منظور دیگرى نداشتند و پورداود نیز در این ترجمه ها از ابتداى امر آلت دست بوده و بس. اما وى از این اقدام ناپسند خود نتایج ثانوى نیز به دست آورد و آن این که در دانشگاه تهران به سمت استادى در رشته اوستا شناسى منصوب گردید.خلاصه کسى که بخواهد واقعا عقاید زردشت را به دست آورد باید ترجمه ها و تفسیرهاى ناقص و نارسا ومخدوش ابراهیم پورداود و آنان را که از او تقلید کورکورانه کرده اند کنار بگذارد تا به واقعیت زردشت و آیین مزدیسنى پى ببرد.

    آیا اهریمن همان شیطان است؟

    در اینجا باید این نکته توضیح داده شود که آیا اهریمن در آیین زردشتى با شیطان در دین اسلام فرقى ندارد؟ بعضى از محققان ایرانى مى کوشند معتقدات خودشان را راجع به آیین زردشت با افکار اسلامى تعبیر و تفسیر کنند از آن جمله اهریمن و دیوها را که در جزوات اوستا یاد شده با شیطان و شیاطین تطبیق مى نمایند و اهریمن را با شیطان یکسان مى شمارند و مى گویند اگر اهریمن را مخلوق اهورا مزدا بدانیم آن وقت اهریمن زردشتیان مساوى مى شود با شیطان که از نظر اسلام مخلوق خدا و عامل بدیهاست، همچنان که اهورا مزداى زردشتى را با الله مسلمانان تطبیق مى کنند. ولى این عقیده مسلما درست نیست و شیطان و ابلیس در دین اسلام با اهریمن تفاوت دارد همانطور که الله اسلام با اهورا مزدا متفاوت مى باشد زیرا:
    اولا: شیطان در اسلام مخلوق خداست ولى اهریمن در آیین زردشت خود آفریده و خودساخته و بى نیاز از اهورا مزداست.
    ثانیا: در اسلام خلقت موجودى به شیطان نسبت داده نمى شود و اساسا شیطان قوه خلاقه ندارد و چیزى را نمى تواند خلق نماید از نظر اسلام همه اشیا با دست قدرت خداوند به وجود آمده است و هر چه هم آفریده، خوب و نیک آفریده است، قلمرو عالیت شیطان این است که فقط مى تواند در دل انسان وسوسه کند و او را به گناه تشویق کند شیطان بیش از حد دعوت کردن به کارهاى زشت، قدرتى بر انسان ندارد. «وما کان لى علیکم من سلطان الا ان دعوتکم فاستجبتم لى» ترجمه: و مرا بر شما هیچ تسلطى نبود جز این که شما را دعوت کردم و اجابتم نمودید (ابراهیم/22).در صورتى که اهریمن در اوستا به صفت آفریننده متصف شده و مى تواند علاوه بر دیوها و پریان نامرئى، جانداران محسوس و مرئى از قبیل: وزغ، مورچه، مار، عنکبوت، حشرات و گرگ را خلق کند و بیمارى و آفت از قبیل: سیل، زلزله، طوفان و باد خطرناک پدید آورد.
    ثالثا: اهریمن همه جا با خداى زردشت رقابت مى کند چنان که در فصل اول وندیداد اوستا نقل شده که خداوند زردشت وقتى براى سکونت اقوام ایرانى شهرها و کشورها آفرید اهریمن بر ضد وى قیام کرد و در هر کدام یک مخلوق زشت و بدکار پدید آورد«آریاویچ» مسکن اولیه این اقوام بسیار با نزهت بود و در آنجا بیمارى و دروغ هیچ کدام وجود نداشت. اهریمن بر ضد آن سرماى سخت و مار بزرگ خلق کرد. وقتى سرزمین سعد خلق شد آفت ملخ در آن پدید آمد، همچنین در آفرینش مرو، بلخ، رى، پارت، گرگان و دیگر کشورهاى ایرانى نشین در هر کدام یک مخلوق دیو آفریده پدید آمد و اسباب زحمت ایرانیان را فراهم نمود اما شیطان در مقابل خداوند متعال عاجز و ناتوان است.
    رابعا: مرگ و سرما و زمستان در دین زردشت مخلوق اهریمن است. اما در دین اسلام خالق مرگ هم خداست «الذى خلق الموت والحیاة لیبلوکم ایکم احسن عملا...» ترجمه: همان که مرگ و زندگى را بیافرید تا شما را بیازماید که کدامتان به عمل نیکوتر است، و او شکست ناپذیر آمرزنده است. (ملک/2) و سرما در زمستان نیز حادثه سودمند و مفیدى مى باشد از اینجا کاملا مى توان فهمید که اندیشه مخلوقات بد و ناشایست و این که نظام آفرینش ناقص است به هیچ وجه در اندیشه قرآنى راه ندارد. در اینجا تذکر این نکته بسیار لازم است که گاهى در ترجمه هاى فارسى آیات قرآن و یا احادیث کلمه «شیطان» به «دیو» و یا «اهریمن» ترجمه مى شود البته به طور مسلم این ترجمه صحیح نیست، زیرا کلمه شیطان و ابلیس معادل فارسى ندارند و باید عین کلمه آورده شود. دیو یا اهریمن به مفهوم حقیقى از نظر قرآن وجود خارجى ندارد و کاملا با مفهوم شیطان و ابلیس که در قرآن آمده، مغایرت دارد.

    اهورا مزدا با الله قابل تطبیق نیست
    کسانى که زردشت را یگانه پرست مى دانند مى کوشند اهورا مزدا را با الله تطبیق کنند ولى از این نکته غافلند که به هیچ وجه نمى توان اهورا مزدا را مساوى با الله دانست؛ زیرا خدایى که اسلام معرفى مى کند و مردم را به سوى او فرا مى خواند «رب العالمین» یعنى پروردگار و آفریننده و صاحب اختیار همه جهانیان است خداى اسلام، واحد، ابدى و براى همه ملتها و جهانیان است و تنها خداى آسمانى و یا زمینى متعلق به ملت سامى، یا مردم آریایى و یا نژادهاى دیگر نیست در صورتى که زردشتیان غیر از اهورا مزدا به خدایان متعدد معتقدند و براى هر کارى خدایى و براى هر مقامى ربى قایلند و اهورا مزدا و خدایان دیگر اوستایى که سمت یاورى آن را دارند، مخصوص مردم آریاست و لذا وقتى ایران با یونان مى جنگید «زئوس» خداى خدایان یونان با اهورا مزدا با هم در آسمان جنگ مى کردند و علاوه بر این، ثنویت و دوگانه پرستى زردشتیان از همه معروفتر است. اهورا مزدا را خداى خیر و اهریمن را خداى شر مى دانند در صورتى که از نظر اسلام خدا یکى است و شریکى ندارد یعنى چیزى یا کسى درکارها با او همکارى ندارد. از نظر اسلام خدا به همه چیز تسلط و حاکمیت و احاطه دارد و فوق همه است و محکوم و محدود موجودات عالم نیست. ولى به عقیده زردشتیان اهورا مزدا سالها با دشمن خود اهریمن زد وخورد داشت و بالاخره اهورا مزدا نتوانست دشمن را از خود دفع کند و جنگ همچنان شعله ور بود و چون جنگ طولانى شد فرشتگان میانجیگرى کردند و اعلان آتش دادند و پیمان متارکه جنگ بستند به این ترتیب که اهورامزدا، عالم را مدت هفت هزار سال به شیطان واگذار کند و به او حکومت مطلقه بدهد تا بر حسب میل و اراده خود آنچه مى خواهد بکند وپس از این مدت اهریمن را بکشد و چون این قرارداد به امضا رسید و طرفین تعهد کردند که نسبت به عهد خود وفادار باشند، فرشتگان شمشیرهاى هر دو را گرفتند و در ذیل عهدنامه اضافه کردند که هر کدام از طرفین خلاف عهد عمل کند با شمشیر خودش کشته خواهد شد؛ بدین ترتیب اهورا مزدا محکوم موجودات دیگر است. خدایى که اسلام معرفى مى کند مادى نیست و جسم ندارد و هیچ گاه نه در این جهان و نه در آخرت به صورت انسان یا موجود دیگرى در نمى آید و نیز نمى توان خدا را با چشم دید و نه او را مجسم ساخت. ولى اهورا مزدا مادى است و شکل و شمایل دارد و لذا مجسمه اش همه جا دیده مى شود. در نقشهایى که از دوره ساسانى در نقش رجب و نقش رستم و طاق بستان مانده، اهورا مزدا تاج سلطنت را به اردشیر یا شاهپور یا خسرو عطا مى کند و این نشان مى دهد که مؤبدان زردشتى از اهورامزدا بتى ساخته اند.

    دیدگاه کریستن سن
    کریستن سن، نقش رستم را این چنین شرح مى دهد: «اهورمزدا تاجى کنگره دار بر سر نهاده است و گیسوان مجعدش از بالاى سر و میان تاج پیداست. حلقه هاى گیسو و ریش دراز و مربع او هیئتى بسیار عتیق دارد لکن از حیث لباس چندان با شاه متفاوت نیست او نیز نوارهاى چین خورده دارد که از تاجش آویخته است، زین و برگ اسبان (اسباهورامزدا و اسب شاه) یکسان است فقط لوحى که در قسمت مقدس زین شاه نهاده اند، منقش به سر شیران برجسته است اما زین اسب اهورامزدا داراى نقش گل است». در زمان ما روى تابلو بسیارى از مؤسسات زردشتى نقش اهورامزدا با همان ریش و عصا ویال و کوپال به عنوان یک آرم ملى به چشم مى خورد و این خیلى عجیب است زردشتیان از یک طرف خود را موحد قلمداد مى کنند و اهورا مزدا را همان الله مسلمانان که به تعبیر قرآن «لا تدرکه الابصار وهو یدرک الابصار و هو اللطیف الخبیر» (انعام/103) ترجمه :«او را هیچ چشمى درک نمى کند و حال این که او بینندگان را مشاهده مى کند و او نامرئى و به همه آگاه است» معرفى مى کند و از طرف دیگر شکل و شمایل برایش مى کشند و تاج و ریش و عصا برایش مى سازند و او را به صورت یک بت نمایش مى دهند. به قول استاد شهید مطهرى: «حقیقتا مایه شرمسارى ایران و ایرانیان است که با این که چهارده قرن است به عالى ترین مفاهیم توحیدى نایل شده اند و نغزترین گفتارها را به نثر و نظم در این زمینه انشا کرده اند، خداى مجسم و شاخ و بالدار برایش بکشند و بعد هم اصرار کنند که این را به عنوان یک آرم ملى بپذیر. اگر این بت پرستى نیست پس بت پرستى در دنیا معنى ندارد».
    دلیل دیگر بر این که اهورا مزدا با «الله» قابل تطبیق نیست، این است که ایرانیان زردشتى که مسلمان شدند و خواستند تعبیرات اسلامى را به فارسى برگردانند هرگز کلمه «الله» را به کلمه «اهورا مزدا» ترجمه نکردند و چون اهورا مزدا در میان زردشتیان مفهوم پستى داشت آن فرزانگان شایسته ندیدند آن را معادل کلمه «الله» قرار دهند بلکه کلمه «الله» را به کلمه «خدا» ترجمه کردند که مخفف «خود آى» است یعنى «ناآفریده» هر چند این کلمه نیز از حیث لغت نمى تواند مفهوم لفظ «الله» را دربرداشته باشد ولى به مرور زمان طورى شده است که مردم از لفظ «خدا» همان مفهوم «الله» را مى فهمند یعنى همان مفهومى را که عربى زبانان از لفظ جلاله «الله» استفاده مى کنند همان مفهوم را فارسى زبانان از لفظ خدا مى فهمند. این تذکر نیز قابل توجه است که بعضیها در ترجمه هاى فارسى قرآن و احادیث لفظ جلاله «الله» را به کلمات «ایزد» و «یزدان» ترجمه کرده اند ولى به طور مسلم این ترجمه ترجمه دقیقى نیست؛ زیرا این دو لفظ مغایر مفهوم لفظ «الله» است ایزد و یزدان همان خدایان کوچک اوستایى هستند که حتى پورداود آنها را در ترجمه اوستا، به فرشته ترجمه کرده است.

    دیدگاه استاد مطهری
    استاد مطهری می فرماید: آنچه در این مکتوب (اوستا) وجود دارد، بر توحید در خالقیت «زمین، آسمان، انسان و شادی» دلالت میکند و به معنای توحید کامل نیست. بنابراین نسبت به توحید تام ساکت است. از این رو میتوان گفت: چیزی برخلاف عقاید اسلامی در آن وجود ندارد؛ زیرا اسلام نیز در این مورد، قائل به توحید است؛ اما توحید در اسلام، معنای کامل تری دارد که دراین کتیبه یافت نمیشود. آنچه در اسلام است، توحید ذاتی و توحید کامل در خالقیت است. اسلام با هرگونه ثنویتی در ذات و خالقیت مخالفت دارد؛ لیکن در اندیشه زرتشتی، برخی قائل به تعدد ذات واجب بود، و برخی نیز معتقد به توحید ذاتی و ثنویت در خالقیت خیر و شر میباشند. البته چنان که گفته شد، کتیبه فوق نسبت به ثنویت ذاتی یاثنویت در خالقیت خیر و شر ساکت است و نمیتوان آن را آینه تمام نمای عقاید زرتشتی در باب توحید دانست. البته این که خدا را «خالق شادی» معرفی کرده است، تاحدی بوی ثنویت میدهد؛ ولی دلالت تام بر این مسأله ندارد. از نظراسلام شادی و ناخرسندی، هر دو به خداوند استناد دارد. البته نحوه این انتساب و تحلیل مسأله خیر و شر و شادی وناشادی، مباحث فلسفی عمیقی را میطلبد.

     

    امیر شنبه هفتم شهریور 1388 نظر بدهید!

    بهشت و دوزخ در دین زرتشت

    بهشت و دوزخ در دین زرتشت

     

    روشنایی و تاریکی

     

    کیش زرتشت مبتنی از سه اصل است:هَُومَت(اندیشه نیک)،هََُوخت(گفتار نیک)،هُوَرِشت(کردار نیک)است.که در برابر آن سه اصل اندیشه بد،گفتار بد،کردار بد قرار دارد.

    برای گروندگان به اصول نیک یا بد مکان و مقام هایی برای پاداش و عقاب مهیاست.سه اصل اندیشه نیک ،گفتار نیک،و کردار نیک از هر حیث تازه و بکر بود،زیرا تا آن روز کسی نظیر آن را در جهان نگفته و تعلیم نداده بود.این سه دستور برجسته و مفید در کتاب اوستا به اندازه ای مورد توجه است که بطور مکرر از آنها نام برده شده و به خوبی ستوده شده است.علت عظمت و اهمیت تعالیم سه گانه بسیار واضح و روشن است،زیرا اساس و پایه تمام نیکی ها و روشنی هاست.

    اندیشه نیک،گفتار نیک به بار می آورد و در دل انسان تخم نیکی می پروراند و نتیجه آن به صورت اعمال و کردار پسندیده در می آید و به عالم بشریت سود می رساند و باعث آسایش و رفاه خلق خدا می گردد.این سه آموزه ایرانی هیچگاه شامل حال زمان نمی شود و هیچ زمانی نیازمند به بروزرسانی ندارد . زیرا تا دنیا دنیا باشد بشریت به این سه آموزه نیک نیازمند است .

    آن کس که اندیشه نیک داشته باشد مورد فضل و رحمت اهورامزدای دانا و توانا واقع میشود و مستحق دخول در بهشت برین می گردد . برعکس،هرگاه نیت و اندیشه انسانی خوب نباشد و به وسوسه اهریمن نفس و هوی گرفتار شود به طور یقین گفتار او سراسر دروغ و اعمالش گناه و معصیت خواهد بود.بدین سبب است که پیامبر ایرانی در هشتاد و پنج قرن پیش ( بین 3700 تا 8500 سال پیش ) این سه اصل اخلاقی و دینی را به ابناء بشر ارزانی داشته و تعلیم داده و آنها را سرچشمه سایر تعالیم اخلاقی قرار داده است.

    مطابق کتاب اوستا،در بهشت،برای به کار بستن هر یک از تعالیم مزبور مقام و مرتبه ویژه ای معین شده که در کتاب مینو خرد(یکی از کتابهای پهلوی)فصل پنجاه و هفت فقره سیزده با نامهای هومتگاه(جای اندیشه نیک)هوختگاه(جای گفتار نیک)و هورشت گاه(جای کردار نیک)ذکر شده است. راجع به سه طبقه از بهشت در فصل هفت و هشت و نه کتاب ارداویرافنامه شرحی آمده است که مطابق آن طبقه اول که مکان اندیشه نیک است در کره ستارگان،طبقه دوم در فلک ماه و طبقه سوم در فضای بلندترین روشنایی است.

    روان نیکوکار پس از طی مرحله و داخل شدن در سه طبقه بهشت به فضای فروغ بی پایان و روشنایی مطلق میرسد که در اوستا به انَغره رَئوچه معروف است و معنی آن روشنایی بی پایان است.

    کلمه بهشت در اصل وَهیشتَ بوده که اشاره به بهترین های جهان و زندگانی خوب دارد.در اوستا برای بهشت و فردوس بهترین واژه،یعنی انگهووهیشت استعمال شده که به معنی بهترین زندگی یا بهترین جهان است(وَهیشتَ به معنی بهترین وانگهوهم به معنی جهان و مکان و هستی و زندگی است).

    بارگاه جلال اهورامزدا یا عرش اعظم که آن را در اوستاگرونمان و در ادبیات فارسی گَرِزمان  گویند که خان و مان ستایش معنی می دهد. وانگهووهیشت نیز که به معنی بهترین جهان و بهشت برین است در این مکان قرار دارد. (1)

      

    گناهکار پس از رسیدن به سر پل چینوت که همان پل صراط است اول به محل اندیشه بد،گفتار بد،کردار بد داخل می شود و پس از طی این مراحل در مرحله چهارم  به فضای تیرگی بی پایان که انغرتمنگه نام دارد در می آید.آنجا مقر اهریمن است و خان و مان دروغ نامیده می شود. در تورات از بهشت و دوزخ و عالم برزخ نامی برده نشده و در انجیل هم به طور اختصار به آن اشاره شده و در سایر ادیان نیز خیلی کم،نامی از بهشت و دوزخ به اختصار به آن اشاره شده و در سایر ادیان نیز خیلی کم،نامی از بهشت و دوزخ به میان آمده است،ولی در قرآن و احادیث و اخبار اسلامی مفصلاً از آنها گفتگو شده است.

    در مندرجات اوستا پس از مردن در صبح روز چهارم ،روح از تن انسان جدا می شود.اگر مرده نیکوکار بوده باشد،نتیجه احساسات یا وجدان او به صورت دختر زیبایی در پیش روی او نمودار گشته او را به طرف فردوس و روشنایی مطلق راهنمایی می کند.روان نیکوکار از روئ پل چینوت(پل صراط) به سرعت گذشته بعد از طی مراحل سه گانه که برای اندیشه نیک،گفتار نیک و کردار نیک تعیین شده به بهشت برین و بارگاه قدس اهورامزدا می رود.

    در افسانه های موبدان زرتشتی چنین آمده است : در بهشت برای اوکره فصل بهار و انواع نعمتها را فراهم می سازند و در نهایت خوشی و خرمی به سر خواهد برد. اما نتیجه احساسات شخص بدکار به هیئت پیرزن بد قیافه و اهریمنی در مقابل او مجسم می شود و او را به طرف دوزخ تاریکی ها رهنمون می گردد. پل چینوت که برای نیکوکاران پهن و وسیع می شود،برای این قبیل ارواح باریک و تیز میشود.روان بدکار از پل چینوت به میان نهری که از فلز گداخته است می افتد و  از آنجا پس از طی مراحل سه گانه اندیشه بد،گفتار بد و کردار بد معین شده به چهارمین جایگاه که جای تاریک و محل دروغگویان و بدکاران است میرسد.در آنجا برای او خوراک زهرآلود و متعفن آورده و با دیوان و گناهکاران به سر می برد.ولی اگر عمل خوب و بد انسان مساوی باشد وی را به جایی که همیستگان نام دارد که همان برزخ است می برند.آنجا نه دارای لذات بهشتی و نه دارای عذاب دوزخ است.

    در سپنتمدگات ،یسنا و هات پنجاه،بند دو در مورد نیکوکارانی که داخل بهشت می شوند چنین آمده است:

    "درمیان گروه انبوه آنانی که برابر آئین مقدس به سر میبرند و خورشید به آنان پرتو افکن است،در روزی که پای حساب واپسین ایستند؛آنان را به سرای هوشمندان جای دهم."

    در بند یک همین هات،زرتشت چنین میگوید:"آیا روانم پس از مرگ میتوانداز کسی امید پناه داشته باشد؟یقیناً می دانم که آن کس جز راستی و منش پاک تو ای مزدا که در همین جهان استغاثه ام را اجابت کرده،به من و ستورانم یاری میکنی،کسی دیگر نخواهد بود."

    در اهنودگات،یسنا،هات سی و سه،بند سه چنین آمده است:"کسی که دوستدار راستی را خرم خواهد،چه از پیشوایان و چه از اشراف و برزگران،و کسی که از ستوران پرستاری کند،چنین کسی روزی دز بوستان اشا و وهومن(کنایه از فردوس برین)به سر خواهد برد."

    برای بهشتی ها کره فصل و عسل و همه گونه میوه ها فراهم است و آب جای خوشگوار از نهرهای بهشت جاری است که برای لذت بردن نیکوکاران است.

    در اشتودگات،یسنا،هات چهل و شش،بند یازده چنین آمده است:

    "کرپانها(اجرا کنندگان عمل قربانی که مخالف آئین مزدیستی است.)و کاویها(از مخالفان دین زرتشتی و گروه دیو پرستان.)به واسطه تسلط خویش،مردم را به سوی اعمال زشت راهنمایی می کنند تا آنکه زندگی جاودانی آخرت آنها را تباه کنند.روان و وجدان آنان هنگامیکه نزدیک پل چینوت برسند در بیم و هراس افتد و به طور جاویدان در خانه دروغ (دوزخ)بمانند."

    پل چینوت در اوستا چینونت پِِرِتو آمده که معنی آن پل تشخیص و تصمیم و داوری است.بنا به کتب پهلوی چینونت برای نیکوکاران به بلندی نه نیزه یا بیست وهفت تیر،فراخ می گردد،اما برای گناهکاران مانند لبه تیغ،باریک و تیز می شود.

    در فصل بیست و هشت فقره هیجده کتاب بند هشن آمده:

    روزها و شبهایی که هنوز روح میت در روی زمین به سر میبرد،از هیبت دیو ویزارش (2) در بیم و هراس و معذب است(این دیو بر در دوزخ آرام دارد.)روزها و شبهای مزبور همان سه روز و سه شب است که روح پس از مرگ بالای سر مرده می ماند و روز چهارم از جسد دور میشود.

     

     

    1)اوستاشناسان  به پیروی از نظرات گزارشگران پهلوی ،چهار مکان مزبور را چنین تقسیم بندی کرده اند:1-خورشید پایه 2-ماه پایه 3-ستاره پایه4-انغزه رئوچه یا فروغ بی پایان.

    برای دوزخ هم سه طبقه معین  شده که جایگاه دارندگان اندیشه بد،گفتار بد و کردار بد است و آنها را دژمت و دوژخت و دژخت-نام نهاده اند.

     

    2) این دیو یکی از دیوان و عناصر شر است.کار این دیو فریب دادن مردمان و به دوزخ افکندن آنان است به همین جهت وی را هنگامی مشاهده میکنیم که روان پلیدان را در زمان پس از مرگ به سوی دوزخ روانه می سازد(وندیداد فرگرد19

    امیر شنبه هفتم شهریور 1388 نظر بدهید!